حوصله نصیحت ندارم!

 

   

حوصله نصیحت ندارم!

صرف‌نظر از فاصله‌ای كه والدین با فرزندانشان دارند ، اما باز هم شرایطی پیش می‌آید كه والدین متوجه اشتباهاتی در جوانانشان می‌شوند كه انتقاد از آنها امری بدیهی می‌شود. 

جوانی دوران شیرین و البته سرنوشت‌سازی برای همه آدم‌ها محسوب می‌شود. وقتی به دنیای یك جوان نگاه می‌كنی با كوله‌باری از دغدغه‌های متعدد مواجه می‌شوی. پدر‌ها و مادر‌ها در مدیریت این دوران از زندگی فرزندشان به واقع نقشی محوری بازی می‌كنند و به نوعی جهت دادن به این دغدغه‌های جوانان تا حد زیادی بر عهده والدین است.

صرف‌نظر از فاصله‌ای كه والدین با فرزندانشان دارند و البته تاكید می‌كنیم كه باید با اتخاذ راهكارهایی این فاصله به نوعی كم شود، اما باز هم شرایط و موقعیت‌هایی پیش می‌آید كه والدین بر پایه تجربه‌ای كه دارند، متوجه اشتباهاتی در جوانانشان می‌شوند كه انتقاد از آنها امری بدیهی می‌شود.

برای این که تذکر و موعظه شما در سازندگی جوان موثر باشد، ضروری است نکاتی را رعایت کنید:
* انتقادات باید منصفانه باشند :  این جمله را قطعا همه ما به دفعات شنیده‌ایم كه پدر و مادر خیر و صلاح فرزندانشان را می‌خواهند، اما مگر پذیرفتن این اصل كافی است؟ قطعا پاسخ این سوال منفی است. چرا كه مفهومی كه همه ما به عنوان خیر از آن تلقی می‌كنیم تقریبا یکسان است،ولی  روش رسیدن به آن می تواند کاملا متفاوت باشد. تصور كنید كه مادری از انتخاب همسر آینده دخترش كه در دانشگاه همكلاس اوست ناراضی است و با این دیدگاه كه خیر و صلاح دخترش را می‌خواهد، سعی می‌كند او را از انتخابش منصرف كند و ابتدا با یك انتقاد و سپس با اعمال فشار روانی به مقاصدش می‌رسد. در واقع مادر گمان می‌كند كه به صلاح دخترش فكر می‌كند و نه چیز دیگری، اما همه ما قطعا می‌دانیم وی سخت در اشتباه است.

پس نتیجه می‌گیریم كه در قدم اول انتقادها باید اصولی و منطقی و از همه مهم‌تر منصفانه باشد. ما به عنوان پدر و مادر باید این واقعیت را بپذیریم كه زمانه كاملا تغییر كرده و ایده‌آل‌های جوان امروز با دوران جوانی ما كاملا متفاوت است و نمی‌توانیم همه دیدگاه‌های خودمان را به عنوان راه‌های طلایی به جوانان‌مان دیكته كنیم و از آنها تنها اطاعت بی‌چون و چرا طلب كنیم.

*در انتقاد کردن، مواظب شخصیت جوانتان باشید : در انتقاد هرگز شخصیت جوان را زیر سوال نبرید، بدین معنا كه اگر مرتكب فعلی اشتباه شده دلیلی ندارد كه شخصیت و شعور وی كوچك شمرده شود و با رفتاری خشن وی را محكوم كرده و شخصیتش را پیش بقیه اعضای خانواده خرد كنیم.

همچنین از مقایسه جوانمان جدا پرهیز كنیم. بزرگ‌ترین سرمایه جوانان غرورشان است و هرگز نباید با یك مقایسه ساده غرور وی را خدشه‌دار كنیم. باید بپذیریم كه فرزندمان در حقیقت یك شخصیت مستقل از همه جوانان عالم است و باید با او مستقل از همه آدمهای دیگر برخورد كنیم، چرا كه فرزندمان جزئی از وجود خودمان است.

با دادن اعتماد به نفس، به جوانان شجاعت دهید و حل مشکلات را در نظر ایشان راحت و ممکن سازید و با اعطای اعتبار و عزت و کرامت بر روحیه شان بیفزایید.

*سعی کنید در جمع دوستان به جوان تذکر ندهید: در انتقاداتتان تنها باشید و سایر اعضای خانواده را وارد موضوع نكنید. این‌كه به طبع شما هر كسی به خودش اجازه دهد كه جوان را مورد نصیحت و پند قرار دهد برای جوان دشوار است و به همین دلیل هم هرگز انتقاداتتان كارساز نخواهد بود، چه بسا سبب شرمندگی و شکستن غرور و ایجاد عقده در او می شود. بنابراین برای این که موعظه و پند، مفید باشد، باید به دور از حضور جمع و با زبان نرم و مهربان صورت پذیرد تا لجاجت جوان را به دنبال نداشته باشد.

*بکوشید خود، الگوی عمل آن چیزی باشید که مورد توجه و نظر شماست : نیکوست که فرد موعظه کننده خود، نمونه کاملی از محتوای پند و اندرز خویش باشد و به عبارت دیگر، خود نیز به آنچه به دیگران سفارش می کند، عامل باشد.

*از در دوستی و محبت وارد شوید تا جوان با علاقه و آسودگی خاطر بیشتر به موعظه شما گوش دهد و احساس امنیت کند.  

*برای این که توجه جوان به سوی شما و سخنانتان جلب شود، نخست ارزش ها و نکات مثبت او را با احترام بازگو کنید. مثلا  بگویید شما کسی هستی که در امتحان سراسری رتبه آن چنانی کسب کردی، پشتکار و استعداد درخشان شما ستودنی است. ازاین رو، سزاوار نیست در کلاس شرکت نکنی یا نمره کم بگیری.

*شفقت و خیراندیشی موعظه گر، با موعظه اش نمودار است و از تذکر آمرانه پرهیز شود و به صورت تبادل نظر و رهنمود خواستن، صحبت شود. صبورانه به حرف هایش گوش فرا دهید و بدون تحقیر نظر و افکارش (هر چند ناپسند باشد) به اندیشه اش جهت داده شود.

*دیدگاه های خود را به گونه ای بیان کنید که جوان در گفت و گو با شما، احساس نکند شما می خواهید نظر خودتان را بر او تحمیل کنید : چنانچه به صورت غیر مستقیم موعظه کنید، قطعا سازنده تر و دارای نتیجه بهتری خواهد بود. چه بسا، موعظه ای که با یک اشاره و یا در قالب کلمه و عبارتی کوتاه و کلیدی (در صورت دارا بودن شروط لازم) بیشتر از پند و اندرزهای طولانی و خسته کننده مفید و موثر باشد.  

*جایگاه و  ویژگی های خاص او را برایش تعیین کنید تا با انگیزه و شتاب بیشتری در مسیر شکوفایی استعدادها و توانمندی هایش گام بردارد. مثلا بگویید: در شان شما نیست که وقت اذان یا زمان امتحان، سرگرم بازی رایانه باشی 

*به فردی باید پند و اندرز داد که پندپذیر باشد و در موقعیتی به او پند دهید که از نظر روانی آمادگی آن را داشته باشد.

به اعتقاد بسیاری از روان‌شناسان وقتی از كسی انتقاد می‌كنی گویی شخصیت وی را جراحی می‌كنی، پس قبول كنید در نگاه اول هیچ‌كس از انتقادكردن خوشش نمی‌آید، بنابراین هرگز در انتقاد از جوان به شخصیت وی یورش نبرید و تنها همان مورد خاص را كالبدشكافی كنید و مورد بحث و بررسی قرار دهید

*موعظه باید رسا و بلیغ باشد و از شرایط بلیغ بودن موعظه این است که سنجیده و بجا و متناسب با وضعیت فکری و حساسیت های روحی جوان باشد. 

 

 

ادامه نوشته

گیاهان

گیاهان گوشتخوار گیاهانی هستند که برخی یا بسیاری از مواد مغذی خود را از تله گذاری و مصرف جانوران معمولاً حشرات و بندپایان دیگر به دست می ‌آورند.

تصاویری که مشاهده می کنید، گونه های نایاب و کمیاب این نوع از گیاهان را نشان می دهد.

برای این گیاهان نام گیاهان حشره خوار به جای گیاهان گوشتخوار پیشنهاد شده است.

گیاهان حشره‌ خوار در زمین هایی مانند مرداب ها یا لجن ‌زارها رشد می کنند.

این گیاهان با گذاشتن تله های مختلفی برای شکار خود، آن ها را به دام می اندازند. این نوع از گیاهان گوشتخوار می ‌توانند جانوران جونده ‌ای نظیر موش‌ خرماها و حشرات را نیز ببلعند و بخورند.

فرآوری: مهدیه زمردکار

بخش کودک و نوجوان

قارچ ها

قارچ‌ها نه جانورند و نه گیاه.قارچهاموجوداتی هتروتروف(به این معنی می باشد که اعضای بدن آنها برای تأمین انرژی و رفع نیازهای غذایی خود از مواد ساخته‌شده سایر موجوات زنده استفاده می‌کند.) بوده، فاقد ریشه ، ساقه و برگ هستند و در یکی از پنج سلسله موجودات زنده قرار داده شده‌اند.

این موجودات به علت نداشتن کلروفیل (سبزینه) قادر به سنتز مواد آلی نیستند و در نتیجه ناچارند بر روی مواد آلی مرده گیاهی و جانوری و یا به صورت انگل بر روی آنها زندگی کنند.قارچها حتی بر روی گلسنگ ها نیز دیده می‌شود.

قارچ‌ها تأثیر زیادی در طبیعت دارند. گونه‌ای از قارچ‌هاباعث سیاه شدن رنگ کاشی‌های حمام می‌شود و گونه‌های دیگر قارچ ، باعث ایجاد یا درمان بیماری می‌شوند یا باعث پوسیدگی چوب یا رویش دوباره ریشه گیاه می‌شوند.

قارچ‌ها بر خلاف گیاهان نمی‌توانند خوراک خود را تولید کنند؛ بنابر این برای ادامه زندگی ناچارند مصرف کننده باشند.

قارچها انواع خوراکی نیز دارند.قارچ هایی که در مناطق صحرایی می‌رویند،اغلب خوردنی‌اند. اما بعضی از آنها سمی می باشند و خوردن آنها منجر به مرگ می شود.

سیاری از مردم، از رفتن به جنگل و کندنقارچ برای خوردن لذت می برند، اما شناخت نوعقارچ می تواند مسئله مهمی باشد.

بیش از 38 هزار نوع قارچ وجود دارد که بعضی از آنها سمی اند و بعضی از آنها قابل خوردن می باشند. رنگ، شکل و اندازه ی قارچ ها می تواند خیلی متنوع و مختلف باشد.

این مسئله خیلی مهم است که بتوانید به طور صحیح، قارچکنده شده را بشناسید تا از خوردن نوع سمی آن دوری نمایید.

 

فرآوری:مهدیه زمردکار

بخش کودک و نوجوان تبیان

پنج توصیه ی عجیب پزشکی

پنج توصیه ی عجیب پزشکی

 

شاید باور نکنید اما شما همیشه یک پزشک همراه خود دارید که آماده پاسخ به نیازهای پزشکی‌تان است. این پزشک، روان شماست. 5 توصیه عجیب زیر را بخوانید تا باورتان شود.

1. آلرژی دارید؟ بخندید!
وقتی دچار آلرژی می‌شوید، سعی کنید خود را در موقعیت‌ خندیدن قرار دهید. شرکت‌کنندگان در تحقیقی که از سوی محققان ژاپنی انجام شده بود زمانی‌ که به تماشای یک فیلم خنده‌دار نشسته بودند کمتر دچار حساسیت‌ می‌شدند اما همین افراد زمانی ‌که به تماشای یک فیلم جدی نشستند، پیاپی عسطه می‌کردند. خنده موجب عملکرد سریع سیستم عصبی پاراسمپاتیک شما می‌شود و سبب می‌شود فرد کمتر دچار حساسیت شود.

2. بدنتان زخم است؟ خوش‌اخلاق باشید!
خوش‌رفتاری موجب می‌شود که زخم‌های بدنتان زودتر بهبود یابد. دکتر جانیت کیکلت، استاد روانپزشکی دانشگاه اوهایو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونت‌آمیز، روند بهبود زخم‌ها و کبودشدگی‌ها را افزایش می‌دهد. اما خوش‌رفتاری و مثبت اندیشی موجب می‌شود که میزان واسطه شیمیایی سایتوکین در بدن افزایش یابد. سایتوکین موجب می‌شود که سلول‌هایی که برای ترمیم زخم یا هر نقطه آسیب‌دیده بدن نیاز هستند، در نواحی اطراف زخم، زود‌تر تکثیر شوند. بنابراین سعی کنید شاداب و سرحال باشید. دوستانتان را با یک دعوت برای شام یا ناهار غافلگیر کنید. به دیدن اقوام و خویشان‌تان بروید و سعی کنید به مردم کمک کنید. خواهید دید که در مدت کوتاهی خوب می‌شوید.

3. بیمارید؟ خوش‌بین باشید!
کنار گذاشتن بدبینی گاهی بیماری‌ شما را تا حد بسیاری بهبود می‌بخشد. نتایج تحقیقات نشان داده است افرادی که در تست‌های خوش‌بینی نمره خوبی گرفته‌اند 55 درصد کمتر از افرادی که همیشه احساس شکست و ناامیدی می‌کنند در معرض خطر مرگ به خاطر بیماری‌های قلبی و عروقی قرار دارند. بنابراین سعی کنید در هر هفته فهرستی از افرادی که سپاس‌گزارشان هستید مانند دوستان، اقوام و... تهیه کنید. همچنین سعی کنید از ناراحتی و ناامیدی در خصوص نداشتن چیزهایی که هنوز به آنها دست‌ نیافته‌اید، خودداری کنید. تمرکز بر حس سپاس‌گزاری موجب می‌شود که نگاه مثبتی به زندگی داشته باشید.

4. دنبال تناسب‌اندامید؟ تصویرسازی کنید!
در ذهن خود تصویری از ورزش‌ها و نرمش‌ها را تداعی کنید تا روند بهبودتان سریع‌تر شود. دانشمندان دانشگاه کلیولند آمریکا معتقدند که تنها ساختن تصویری ذهنی از بلند کردن وزنه و یا وزنه‌برداری موجب می‌‌شود که ماهیچه‌های قوی‌تر داشته باشید و روند بهبودتان سریع‌تر شود. در تحقیقات دانشمندان دانشگاه کلیولند مشخص شد مردانی که تنها در ذهن خود تصویری از ورزش و وزنه‌زدن برای عضله دوسربازو ساخته‌اند حجم ماهیچه‌ای آنها بدون اینکه حتی یک کیلوگرم وزنه زده باشند به اندازه 13 درصد افزایش یافته است. بنابراین هر روز برای 15 دقیقه در ذهن خود تصور کنید که ماهیچه آسیب‌دیده‌تان را نرمش می‌دهید. تمام جزییات ورزش را در ذهن خود تصویر کنید. هر فشاری را که به ماهیچه‌تان وارد می‌شود، در ذهن تصویر کنید. انبساط و انقباض ماهیچه‌تان را هم همین‌طور. این‌کار را انجام دهید و تاثیر آن را ببینید.

5. کارتان حساس است؟ موسیقی گوش کنید!
وقتی در جاده در حال رانندگی هستید و چشمان‌تان از فرط خستگی قرمز می‌شود، رادیوی اتومبیل‌تان را روشن می‌کنید. محققان ژاپنی معتقدند موسیقی گوش کردن زمانی‌که در حال انجام کارهای روزانه‌تان هستید، موجب می‌شود کمتر احساس خستگی کنید و کارتان را دقیق‌تر و با حوصله بیشتری انجام دهید.

موسیقی موجب می‌‌شود بدنتان به درخواست‌های استراحتی که از مغز صادر می‌شود، پاسخ دهد. همچنین موسیقی برخی احساسات بی‌حاصل و خستگی آفرین را در نطفه خفه می‌کند و موجب می‌شود بر سختی کارتان غلبه کنید. بنابراین هنگامی‌که فردای یک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوی ظرف‌ها هستید ضبط‌صوت خانه خود را روشن کنید و با فراغ بال به کارتان ادامه دهید
.

کبری غرغرو ومار بدجنس

کبری غرغرو ومار بدجنس

یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچکس نبود.

در روزگار قدیم مردی زندگی می کرد که زنی به اسم کبری داشت که خیلی بداخلاق بود و همیشه سر هر چیزی غر می زد. همه او را به اسم « کبری غرغرو» می شناختند. از بس که شوهرش را اذیت می کرد و غر می زد شوهرش تصمیم گرفت تا او را نابود کند تا بلکه از غرزدن های او خلاص شود .

تا اینکه روزی به بیابان رفت و چاهی پیدا کرد که برای از بین بردن همسرش مناسب بود. سریع به خانه برگشت و به کبری گفت : « بیا با هم به گردش برویم »

کبری با خوشحال آماده شد و به همراه شوهرش به بیابان رفت. مرد بدون آنکه کبری بفهمد فرش زیبایی به روی چاه انداخت و به کبری گفت : « همسر مهربانم بیا و بر روی این فرش بنشین »

همین که کبری روی فرش پا گذاشت، افتاد توی چاه و شوهرش از شر کبری غرغرو خلاص شد .

دو سه روز بعد شوهرکبری به سر چاه رفت تا ببیند کبری زنده است یا مرده ؟ اما به محض اینکه به سرچاه رسید دید ماری از تو چاه صدا می زند :« تو را به خدا قسم من را از دست این زن خلاص کن. اگر این کار را برای من انجام دهی من پول خوبی به تو می دهم. »

شوهر کبری یک سطل به طناب بست و به چاه انداخت. مار داخل سطل رفت و مرد او را بالا کشید. وقتی که مار نجات پیدا کرد با خوشحالی نگاهی به مرد انداخت و بعد از تشکر گفت: « من پولی ندارم که به تو بدهم اما در عوض کاری به تو یاد می دهم که بتوانی مقدار زیادی پول به دست آوری. من الان حرکت می کنم به سمت قصر حاکم و مستقیم می روم به اتاق دختر حاکم. دور گردن دختر حاکم می پیچم. هر کس که خواست مرا از دور گردن دختر حاکم باز کند من به او حمله می کنم تا تو بیایی و مرا از دور گردن او باز کنی و پول خوبی از حاکم بگیری.»

مار

مار رفت و دور گردن دختر حاکم پیچید. هر کس که می خواست دختر حاکم را نجات دهد و به سمت مار می رفت. ما به او حمله می کرد. تا اینکه شوهر کبری غرغرو  آمد وگفت :« من هزار سکه طلا می گیرم و مار را از دور گردن دختر باز می کنم» حاکم با تعجب نگاهی به مرد انداخت و گفت قبول است.

مرد جلو رفت و رو به مار گفت: « ای مار به فرمان من از دور گردن دختر حاکم را رها کن و برو»

مار خیلی سریع از دور گردن دختر حاکم باز شد و جلوی مرد آمد و آرام در گوش او گفت: « تو مرا نجات دادی و من تو را صاحب ثروت کردم پس دیگر با هم کاری نداریم. دیگر نمی خواهم تو رو ببینم. اگر دوباره تو را ببینم نیشت می زنم.»

مار بد جنس در تمام مدتی که دور گردن دختر حاکم بود از غذاهایی که برای دختر حاکم می آوردند می خورد و می خوابید، طعم غذهای قصر زیر دندانش مزه کرده بود و تن پرور شده بود. به همین خاطر نقشه تازه ای کشید و به سمت شهر دیگری حرکت کرد و مستقیم به سمت قصر حاکم آن شهر رفت و اتاق دختر حاکم را پیدا کرد و دور گردن او پیچید.

چند روز گذشت و هیچ کس جرأت نمی کرد به مار نزدیک شود. حاکم که نگران دختر خودش بود دستور داد همه جا جار بزنند اگر کسی بتواند این مار را از دور گردن دخترم باز کند به او ده هزار سکه می دهم. خبر به گوش شوهر کبری غرغرو رسید و خیلی سریع خودش را به قصر رساند.

جلوی حاکم رفت و گفت مار را به من نشان دهید تا فراری اش دهم. سربازان مرد را به اتاق دختر حاکم بردند. مرد تا مار را دید سریع رفت و جلوی مار ایستاد. مار به به محض اینکه مرد را دید با عصبانیت گفت: « مگر نگفته بودم نمی خواهم دیگر تو را ببینم و اگر ببینمت تو را نیش می زنم؟»

شوهر کبری غرغرو گفت :« چرا گفته بودی»

مارگفت :« خوب پس چرا به اینجا آمدی ؟»

مرد گفت :« اومدم به تو بگویم در راه که می آمدم کبری غرغرو را دیدم که داشت به اینجا می آمد.»

مار تا اسم کبری غرغرو را شنید از ترس از دور گردن دختر حاکم باز شد و به سرعت فرار کرد .

شوهر کبری غرغرو ده هزار سکه را از حاکم گرفت و به سمت خانه خودش حرکت کرد. در راه بازگشت، مرد به یاد زنش افتاد و دلش برای او سوخت. برای همین سر چاه رفت و کبری را صدا زد. کبری که از گرسنگی در حال مرگ بود تا صدای شوهرش را شنید بلند شد و شروع کرد به التماس کردن و قول داد که دیگر غر نزند.

مرد طنابی به چاه انداخت و کبری را نجات داد.

از آن پس کبری دیگر غر نزد و در کنار شوهرش با ثروتی که به دست آورده بودند یک زندگی خوب و آرام را شروع کردند. اما خوب مردم دیگر عادت کرده بودند و هنوز هم کبری را صدا می زدند : « کبری غرغرو»

منبع:سایت کودکانه
گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

رژیم های غذایی

رژیم های غذایی

رژيم غذايي تأثير عمده‌اي بر سلامت دارد و قادر است احتمال پيدايش بسياري از بيماري‌ها را تحت تأثير قرار دهد؛ براي مثال رژيم غذايي پرچربي، خطر پيدايش بيماري‌هاي قلبي را مي‌افزايد. رژيم غذايي در تنظيم وزن هم اهميت اساسي دارد. براي متعادل بودن رژيم غذايي لازم است مقادير مناسبي از هيدرات‌هاي كربن، چربي، پروتئين، ويتامين و مواد معدني در آن وجود داشته باشند. غذاهاي پرسلولز (فيبر) و به ميزان فراوان بخوريد اما مصرف غذاهاي پرچربي يا شيرين را محدود كنيد و از مصرف مقادير زياد نمك، و كافئين پرهيز كنيد. از مصرف الكل نيز پرهيز كنيد. علاوه بر همه اينها، مصرف آب براي زندگي حياتي است و بايد روزانه ۸ ليوان (۲ ليتر) آب بنوشيد.

گروه‌هاي غذايي
اين نمودار دايره اي نشان دهنده ۵ گروه غذايي اصلي و نسبتي از كل رژيم غذايي است كه هر گروه تشكيل مي‌دهد. غذاهايي كه بخش‌هاي بزرگتري از نمودار را به خود اختصاص داده‌اند، بايد نسبت به بخش‌هاي كوچك تر، جزء بيشتري از رژيم غذايي را شامل شوند.

ويتامين ها و موادمعدني
بدن به انواعي از ويتامين‌ها و موادمعدني نيازمند است زيرا اين مواد نقش حياتي در رشد و سوخت و ساز (فرايندهاي شيميايي روي دهنده در بدن) دارند. بدن مي‌تواند ويتامين‌هاي K و D را بسازد؛ اما ساير ويتامين‌ها و همه موادمعدني بايد از غذا تأمين شوند. بعضي از گروه‌هاي خاص به غذاهاي مكمل علاوه بر وعده‌هاي غذايي معمول نياز دارند. براي مثال زنان باردار براي سلامت جنين به اسيدفوليك نياز دارند و گياهخواران نيز چون گوشت يا ديگر محصولات حيواني را مصرف نمي‌كنند، احتياج به ويتامين B12 دارند(منبع معمول اين ويتامين در محصولات حيواني است). ويتامين‌هاي E,D,Aو K را بيش از مقادير مجاز مصرف نكنيد، زيرا بدن اين ويتامين‌ها را ذخيره مي‌كند و اگر مقادير زيادي از آنها در بافت هاي بدن تجمع يابند، ممكن است اثرات سمي داشته باشند. همچنين زنان باردار نيز بايد از خوردن غذاهاي حاوي مقادير زياد ويتامين A پرهيز كنند؛ زيرا اين ويتامين اثرات بالقوه مضري بر روي جنين در حال رشد دارد.

ارزيابي وزن
براي پيشگيري از بيماري‌ها مربوط به داشتن اضافه وزن يا كم وزن بودن لازم است وزن خود را در محدوده طبيعي متناسب با قدتان حفظ كنيد. با استفاده از يك نمودار قد/ وزن شبيه آنچه كه در زير نشان داده شده است، مي‌‌توانيد دريابيد كه آيا وزنتان در حد طبيعي است يا خير. راه ديگر ارزيابي وزن با محاسبه «شاخص توده بدن» است. براي محاسبه شاخص توده بدن، وزن خود را برحسب كيلوگرم بر مجذور قدتان برحسب متر تقسيم كنيد. BMI كوچكتر از ۲۰ نشان‌دهنده لاغري بيش از حد متعارف و شاخص توده بدن بزرگتر از ۲۵ نشان دهنده ابتلا به اضافه وزن است

ویژگی های چند میوه ؟

ویژگی های چند میوه ؟

هلو
ميوه هلو از ايران باستان به دنيا معرفي شده است.ميوه هلو داراي كاروتنوئيدهاي متفاوتي است كه مسئول رنگ زيباي اين ميوه هستند و هر صد گرم آن حاوي
I.U 1000 ويتامين A است. به دليل دارا بودن شكر و آب و فنل، هلو ملين است. خاصيت آلكالوزي آن سبب هضم غذا مي‏شود و جريان خون را تنظيم مي‏كند. از برگ‏هاي اين درخت به عنوان چاي براي تصفيه خون و سالم سازي كليه استفاده مي‏شود. هسته هلو كلسيم بسيار بالايي دارد كه در گذشته در شكستگي استخوان استفاده مي‏شده است. اين ميوه به دليل داشتن ويتامين C و A به عنوان آنتي اكسيدان خاصيت ضد سرطاني دارد. در تحقيقات ثابت شده است اين ميوه از رشد تومورهاي سرطاني جلوگيري مي‏كند. هلو داراي مواد معدني از جمله پتاسيم فسفر و ويتامين‏هاي B2 و B1 نيز هست و هر عدد ميوه متوسط آن حدود 70 كالري و 80% آب دارد.
زردآلو
چين خاستگاه اين ميوه به شمار مي‏رود. هر عدد ميوه متوسط آن حدود 35 كالري دارد. به دليل دارا بودن آهن و كبالت در درمان كم خوني مفيد است. اين ميوه به عنوان دسر به نوزاداني كه تازه شروع به غذا خوردن كرده‏اند توصيه مي‏شود. ميوه خشك آن شش برابر ميوه تازه داراي قند است كه به افراد ديابتيك توصيه نمي‏شود. زردآلو منبع غني بتاكاروتن است كه به رفع عفونت‏ها و مشكلات پوستي كمك مي‏كند. به دليل فيبر و خاصيت آلكالوزي (قليايي) آن حركات روده را تشديد مي‏كند. ويتامين
A در اين ميوه ديد افراد را تقويت مي‏كند. زردآلو منبع نسبتاً خوب ويتامين C است، در هر عدد آن mg 5/3 ويتامين C وجود دارد و حاوي اسيد آمينه تريپتوفان است كه سبب رفع استرس و آرامش در بدن مي‏شود.

آیا می دانستید؟!!

آیا می دانستید؟!!

 
آیا میدانستید که جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت ؟
آیا میدانستید که
 ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط ۱۶ ساتنی متر تغییر میکند ؟
آیا میدانستید که
 بیشترین روزنامه در چین به چاپ میرسد، روزانه ۱۰۰ میلیون یا ۱۰ ٪ روزنامه جهان ؟
آیا میدانستید که
 1300 كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد ؟
آیا میدانستید که
 ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳۰۰۰ متر مربع پیتزا می‌خورند ؟
آیا میدانستید که
 در تهران روزانه ۲۷ نفر به خاطر آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند ؟
آیا میدانستید که
 تعداد چینی‌های که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟
آیا میدانستید که 
وزن کوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن است ؟
آیا میدانستید که
 سریعترین قطار دنیا ۵۸۱ کیلومتر سرعت دارد که این نوع قطارها در ژاپن وجود دارند ؟
آیا میدانستید که
 قدیمترین بنا در شمال توکیو است که ۵۰ هزار سال قدمت دارد ؟
آیا میدانستید که
 کشور تایوان از نظر موقعیت جغرافیائی در خطرناکترین نقطعه جهان قرار دارد ؟
آیا میدانستید که
 سالانه ۸۶ میلیون نفر به جمعیت جهان اضافه می شود ؟
آیا میدانستید که
 رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟
آیا میدانستید که
 خلیج فارس ۵۰۰ هزار سال قدمت دارد ؟
آیا میدانستید که
 مساحت خیلج فارس ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع میباشد ؟
آیا میدانستید که
 متوسط عمر زنان ژاپنی ۸۴ سال است؛ در حالیکه متوسط عمر زنان بوتسوانایی (کشوری در جنوب آفریقا) بیشتر از ۳۹ سال نیست ؟
آیا میدانستید که 
در روسیه سالانه بیش از ۱۲ هزار زن در نتیجه خشونت های خانوادگی جان خود را از دست می دهند ؟
آیا میدانستید که
 نیمی از شهروندان ۱۵ ساله انگلیسی تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و یک چهارم جمعیت ۱۵ ساله این کشور نیز سیگار مصرف می کند ؟
آیا میدانستید که
 یک سوم کسانی که دچار چاقی مفرط هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند ؟
آیا میدانستید که
 در بین کشورهای توسعه یافته بیشترین آمار در مقوله بارداری زودهنگام به آمریکا و انگلستان اختصاص دارد ؟
آیا میدانستید که
 آمار زنان گمشده چینی به ۴۴ میلیون نفر می رسد ؟
آیا میدانستید که
 تعداد زنان آرایشگر برزیلی از تعداد سربازان این کشور بیشتر است ؟
آیا میدانستید که
 ۸۱ درصد اعدام های صورت گرفته در سال ۲۰۰۲ در سه کشور جهان به وقوع پیوسته ؟
آیا میدانستید که
 اطلاعاتی که سوپرمارکت های انگلیسی درباره مشتری های خود جمع آوری می کنند، بیشتر از اطلاعاتی است که حکومت این کشور درباره شهروندانش دارد ؟
آیا میدانستید که 
در اتحادیه اروپا روزانه هر راس گاو به میزان ۵/۲ دلار مورد حمایت مالی قرار می گیرد، اما ۷۵ درصد جمعیت قاره آفریقا با پولی بسیار کمتر از این رقم به زندگی روزانه خود ادامه می دهند ؟
آیا میدانستید که 
در بیش از ۷۰ کشور جهان روابط همجنسگرایان ممنوع اعلام شده و در نه کشور دیگر نیز برای این کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند ؟
آیا میدانستید که
 یک پنجم جمعیت دنیا با درآمد روزانه کمتر از یک دلار به حیات خود ادامه می دهند ؟
آیا میدانستید که
 ۱۳ میلیون و دویست هزار آمریکایی در طول یک سال مورد جراحی زیبایی قرار گرفته اند ؟
آیا میدانستید که 
در اثر انفجار مین های زمینی، هر ساعت یک انسان جان خود را از دست می دهد و یک نفر دیگر نیز دچار معلولیت می شود ؟
آیا میدانستید که
 در هندوستان ۴۴ میلیون کودک به عنوان کارگر مورد استفاده قرار می گیرند ؟
آیا میدانستید که
 در کشوهای صنعتی روزانه ۶تا۷ کیلوگرم مواد افزودنی وارد بدن انسان ها می شود ؟
آیا میدانستید که
 پردرآمدترین ورزشکار جهان، "تایگر وودز" گلف باز، در طول سال ۷۸میلیون دلار و به عبارت دیگر در هر ثانیه ۱۴۸ دلار درآمد کسب می کند ؟
آیا میدانستید که 
در آمریکا هفت میلیون زن و یک میلیون مرد نظم غذایی خود را از دست داده اند ؟
آیا میدانستید که
 در واشینگتن برای فعال نگه داشتن نمایندگان، ۶۷ هزار نفر و به ازای هر نماینده کنگره ۱۲۵ نفر مشغول فعالیت هستند ؟
آیا میدانستید که
 تصادف وسایل نقلیه موتوری در جهان، در هر دقیقه باعث مرگ دو نفر می شود ؟
آیا میدانستید که
 از سال ۱۹۷۷ به این سو در کلینیک های کورتاژ آمریکا ۸۰ هزار مورد اعمال خشونت و تجاوز به زنان گزارش شده است ؟
آیا میدانستید که
 در کنیا یک سوم درآمد هر خانواده صرف رشوه دادن می شود ؟
آیا میدانستید که 
رقم معاملات غیرقانونی مواد مخدر در جهان به ۴۰۰ میلیارد دلار می رسد ؟
آیا میدانستید که
 یک سوم آمریکایی ها سفر موجودات فضایی به زمین را باور می کنند ؟
آیا میدانستید که
 در بیش از ۱۵۰ کشور جهان اعمال شکنجه صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که
 هر روز یک هفتم جمعیت جهان یعنی ۸۰۰ میلیون نفر گرسنه می مانند ؟
آیا میدانستید که
 احتمال زندانی شدن مردان سیاه پوست آمریکایی ۳۳ درصد می باشد ؟
آیا میدانستید که
 یک سوم جهان در شرایط جنگی به سر می برد ؟
آیا میدانستید که
 احتمال دارد ذخایر نفتی جهان در سال ۲۰۴۰ به پایان برسد ؟
آیا میدانستید که
 ۸۲ درصد سیگاری های جهان در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند ؟
آیا میدانستید که
 ۷۰ درصد مردم جهان غیر از زبان رایج در کشورشان هیچ زبان دیگری را نشنیده اند ؟
آیا میدانستید که
 یک چهارم درگیری های مسلحانه برای دست یابی به منابع طبیعی صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که 
در قاره آفریقا ۳۰ میلیون نفر به ایدز مبتلا شده اند ؟
آیا میدانستید که 
هر سال ده زبان به جمع زبان های مرده دنیا می پیوندد ؟
آیا میدانستید که
 تعداد افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، بیشتر از تعداد کسانی است که ضمن درگیری ها کشته می شوند ؟
آیا میدانستید که 
در آمریکا هر هفته به طور متوسط ۸۸ دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس می شوند ؟
آیا میدانستید که
 در جهان حداقل ۳۰۰ هزار نفر زندانی عقیدتی وجود دارد ؟
آیا میدانستید که
 هر سال دو میلیون دختر جوان و زن ختنه می شوند ؟
آیا میدانستید که 
در نبردهای مسلحانه سراسر جهان ۳۰۰ هزار سرباز کودک در حال جنگیدن هستند ؟
آیا میدانستید که
 ارزش مالی بازار فروش فیلم های پورنوگرافی در آمریکا ده میلیارد دلار برآورد می شود ؟
آیا میدانستید که
 در دنیا ۲۷ میلیون برده وجود دارد ؟
آیا میدانستید که
 هر انگلیسی روزانه بطور متوسط ۳۰۰ بار در محوطه تحت پوشش دوربین های مدار بسته قرار میگیرد؟
آیا میدانستید که
 ۱۲۰ هزار زن و دختر جوان هر سال به خریدارانی در اروپای غربی فروخته می شوند ؟
آیا میدانستید که
 هر عدد میوه کیوی که بوسیله هواپیما از زلاند نو به انگلستان حمل می شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه ای به جو زمین اضافه می کند ؟
آیا میدانستید که
 احتمال بروز مشکلات روانی در فرزندان خانواده های فقیر، سه برابر بیشتر از احتمال بروز همین مشکلات در کودکان خانواده های مرفه می باشد ؟
آیا میدانستید که
 در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن حتی ابروها و مژه‌های خود را می‌کندند ؟
آیا میدانستید که
 کوتاه‌ترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان در گرفت که ۳۸ دقیقه طول کشید ؟
آیا میدانستید که
 70 درصد نفت استخراجی خاورمیانه از کانال سوئز می گذرد ؟
آیا میدانستید که
 کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است ؟
آیا میدانستید که
 نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان هم کمتر است ؟
آیا میدانستید که
 اندونزی چهارمین کشور پرجمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد ؟
آیا میدانستید که
 تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت ؟
آیا میدانستید که
 در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟
آیا میدانستید که
 طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است ؟
آیا میدانستید که
 زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید، سومین سیاره منظومه شمسی است ؟
آیا میدانستید که 
60 درصد از ماهواره های جهان نظامی و 40 درصد بقیه غیر نظامی است ؟
آیا میدانستید که
 در ۷۵% از خانواده های آمریکایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی منزل هستند ؟
آیا میدانستید که
 بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است ؟
آیا میدانستید که
 اردنی ها چاقترین مردمان دنیا هستند، ۷۵٪ از خانم ها و ۶۰ ٪ آقایون اردنی چاق هستند ؟
آیا میدانستید که
 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند ؟
آیا میدانستید که
 چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟
آیا میدانستید که 
مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است ؟
آیا میدانستید که
 اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است ؟


100بار بنویس

100بار بنویس

100بار بنویس

دختر بیچاره به خاطر یک اشتباه نه خیلی کوچک در امتحانش، باید از کل برگه صد بار بنویسد. دلم به حالش می سوزد. خواهرم را می گویم. بیچاره از وقتی به خانه آمده، بدون این که لباس هایش را عوض کند، شروع کرده به نوشتن.

به زور و اصرار مامان برای ناهار آمد؛ اما هنوز چند قاشق نخورده دوباره شروع کرد به نوشتن. خیلی دلم می خواست کمکش کنم، اما درس هایم آن قدر زیاد بود که خودم هم نیاز به کمک داشتم. چند ساعت گذشت. در حالی که از درد دست ناله می کرد بالای سرش رفتم و از او پرسیدم: «تا حالا چه قدر نوشتی؟»

گفت: «پونزده بار.» گفتم: «خوبه، ادامه بده.» گفت: «خواهر جون کمکم می کنی؟ دستم خیلی درد گرفته.» من هم که دلم برایش کباب شده بود، درس خودم را رها کردم و گفتم: «تو برو یه چیزی بخور، من هر چه قدر بتوانم می نویسم.» حدود 30 تایش را من برایش نوشتم، اما دیگر شب شده بود و درس های خودم مانده بود.

سراغ درس هایم رفتم و بقیه اش را به خودش واگذار کردم. طفلکی دوباره شروع کرد به نوشتن. من تا ساعت دو نیمه شب مشغول درس خواندن بودم و آن بیچاره تا پنج صبح مشغول نوشتن بود. وقتی جریمه هایش را تمام کرد آن قدر خوشحال بود که در پوستش نمی گنجید. لحظه پایان، چنان جیغی کشید که همه از خواب پریدیم.

وقتی فهمیدیم چه خبر شده ما هم به اندازه او خوشحال شدیم. خلاصه به رختخواب رفت، ولی هنوز خوابش نبرده بود که باید به مدرسه می رفت.

100بار بنویس

چند لقمه صبحانه خورد و سوار سرویس شد و با چشمانی پف کرده و دست باند پیچی شده، راهی مدرسه شد. چند ساعت از رفتنش نگذشته بود که زنگ تلفن به صدا در آمد، از مدرسه خواهرم بود. مدرسه مادرم را خواسته بود.

او به مدرسه رفت و چند ساعت دیگر همراه خواهرم به خانه بازگشت. وقتی از خواهرم حالش را جویا شدم، شروع کرد به گریه کردن. از مادرم پرسیدم: «چه شده؟» جواب داد: «خواهرت از فرط خستگی، سر کلاس خوابش برده وقتی معلوم فهمیده، گفته از کل درسی که الان دادم، صدبار بنویس

شیرین جعفری

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

ساختمان دندان

ساختمان دندان



هر دندان از دو قسمت تشكيل شده است : تاج و ريشه
تاج قسمتي از دندان است كه در دهان ديده مي شود و ريشه قسمتي از دندان است كه در داخل استخوان فك قرار دارد.

ساختمان تاج
در تاج هر دندان از خارج به داخل سه لايه وجود دارد. مينا. عاج و مغز دندان

ميناي دندان
قسمتي از تاج دندان كه در دهان قابل شاهده و لمس است. مينا ناميده مي شود ساير قسمت هاي تاج در زير مينا قرار دارند.

عاج دندان
عاج قسمتي است كه در زير مينا قرار گرفته و استحكام آن از مينا كمتر است. همچنين بر خلاف مينا بافتي زنده بوده و در مقابل تحريكات حساسيت نشان مي دهد. رنگ عاج زرد روشن است.

مغز دندان
در وسط هر دندان حفره اي وجود دارد كه حاوي اعصاب و رگهاي خوني است و به آن مغز دندان مي گويند. يك دندان تا هنگامي زنده است كه مغز آن سالم باشد. هرگاه در اثر پوسيدگي . ضربه يا عامل ديگري به مغز دندان آسيب برسد. معمولا دچار دندان درد مي شويم . گاهي آسيب وارده باعث مرگ مغز دندان مي شود. در چنين مواردي براي جلوگيري از عوارض بعدي بايد به دندانپزشك مراجعه نمود.

ساختمان ريشه دندان
ريشه دندان نيز از سه لايه تشكليل مي شود كه بترتيب از خارج به داخل عبارتست از : سمان. عاج و مغز دندان .


سمان چيست؟
سمان لايه نازكي است كه در سطح خارجي ريشه دندان قرار دارد. در زير سمان عاج وجود دارد كه ادامه همان عاج است كه در قسمت تاج دندان مي باشد. مغز دندان موجود در ريشه هم در ادامه مغز دندان است كه روي آن را عاج پوشانده است. روي عاج در قسمت تاج دندان مينا و در ريشه سمان قرار دارد.

سطوح دندان
تاج دندان داراي چند سطح است:
سطح خارجي يا لبي . كه به طرف لبه ها قرار دارد.
سطح داخلي يا سطح زباني . كه در دندانهاي پائين به سمت زبان و در دندانهاي بالا به سمت سقف دهان است.
سطح بين دندان . سطح بين دنداني . سطح بين دو دندان مجاور را مي گويند.
سطح جونده كه در دندانهاي جلو باريك و تيز و در دندانهاي عقب پهن و ناهموار است.

مورچه شکمو

مورچه شکمو

مورچه

روزی روزگاری ، یک مورچه برای جمع کردن دانه های جو از از راهی عبور می کرد که نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد ولی کندو بر بالای سنگ بزرگی قرار داشت. مورچه هر چه سعی کرد از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد که نشد. دست و پایش لیز می خورد و می افتاد.

هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد:«ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شود و مرا به کندوی عسل برساند یک دانه جو به او پاداش می دهم.»

یک مورچه بالدار در هوا پرواز می کرد. صدای مورچه را شنید و به او گفت:«نبادا بروی ... کندو خیلی خطر دارد!»

مورچه گفت:«نگران نباش، من می دانم که چه باید کرد.»

مورچه بالدار گفت:«اگر به کندو بروی ممکن است زنبورها نیشت بزنند»

مورچه گفت:«من از زنبور نمی ترسم، من عسل می خواهم.»

بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پایت گیر می کند.»

مورچه گفت:«اگر دست و پا گیر می کرد هیچ کس عسل نمی خورد.»

عسل

بالدار گفت:«خودت می دانی، ولی بیا و از من بشنو و از این هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم* و تجربه دارم، به کندو رفتن برایت گران تمام می شود و ممکن است خودت را به دردسر بیندازی.»

مورچه گفت:«اگر می توانی مزدت را بگیر و مرا برسان، اگر هم نمی توانی جوش زیادی نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسی که نصیحت می کند خوشم نمی آید.»

بالدار گفت:«ممکن است کسی پیدا شود و ترا برساند ولی من صلاح نمی دانم و در کاری که عاقبتش خوب نیست کمک نمی کنم.»

مورچه گفت:«پس بیهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قیمتی شده به کندو خواهم رفت.»

بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشید:«یک جوانمرد می خواهم که مرا به کندو برساند و یک جو پاداش بگیرد.»

مگسی سر رسید و گفت:«بیچاره مورچه، عسل می خواهی ؟ حق داری، من تو را به آرزویت می رسانم.»

مورچه گفت:«آفرین، خدا عمرت بدهد. به تو می گویند «جانور خیرخواه!»

مگس ،مورچه را از زمین بلند کرد و او را به بالای سنگ نزدیک کندو رساند و رفت.

آرزوی مورچه ی قرمز

مورچه خیلی خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتی، چه کندویی، چه بویی، چه عسلی، چه مزه یی، خوشبختی از این بالاتر نمی شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع می کنند و هیچ وقت به کندوی عسل نمی آیند.»

مورچه قدری از اینجا و آنجا عسل را چشید و جلو رفت. تا اینکه دید ای دل غافل میان حوضچه عسل رسیده و دست و پایش به عسل چسبیده و دیگر نمی تواند از جایش حرکت کند.

هرچه برای نجات خود کوشش کرد نتیجه ای نداشت. آن وقت فریاد زد:«عجب گیری افتادم، بدبختی از این بدتر نمی شود، ای مردم، مرا نجات بدهید. اگر یک جوانمرد پیدا شود و مرا از این کندو بیرون ببرد دو عدد جو به او پاداش می دهم.»

مورچه بالدار که در راه بازگشت به خانه بود، ناگهان صدای مورچه را شنید و با عجله خودش را به کندوی بالای سنگ رساند و دید مورچه میان کندوی عسل گرفتار شده است.

دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: «نمی خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهای زیادی مایه گرفتاری است. این بار بختت بلند بود که من سر رسیدم ولی بعد از این مواظب باش پیش از گرفتاری نصیحت گوش کنی و از مگس کمک نگیری. مگس همدرد مورچه نیست و نمی تواند دوست خیرخواه او باشد.»


سالدارم = یعنی سن و سالی از من گذشته است

منبع:سایت کودکانه گروه کودک و نوجوان سایت تبیان 

داستان گرگ و الاغ

گرگ و الاغ  

روزی الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه ای جلوی او پرید .

الاغ خیلی ترسید ولی فكر كرد كه باید حقه ای به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو یك لقمه می كنه ، برای همین لنگان لنگان راه رفت و یكی از پاهای عقب خود را روی زمین كشید.

 الاغ ناله كنان گفت : ای گرگ در پای من تیغ رفته است ، از تو خواهش می كنم كه قبل از خوردنم این تیغ را از پای من در بیاوری .

گرگه با تعجب پرسید : برای چه باید اینكار را بكنم من كه می خواهم تو را بخورم .

الاغ گفت : چون  این خار كه در پای من است و مرا خیلی اذیت می كند اگر مرا بخوری در گلویت گیر می كند و تو را خفه می كند .

گرگ پیش خودش فكر كرد كه الاغ راست می گوید برای همین پای الاغ را گرفت و گفت : تیغ كجاست ؟ من كه چیزی نمی بینم و سرش را جلو آورد تا خوب نگاه كنه .

در همین لحظه الاغ از فرصت استفاده كرد و با پاهای عقبش لگد محكمی به صورت گرگ زد و تمام دندانهای گرگ شكست.

الاغ با سرعت از آنجا فرار كرد . گرگ هم خیلی عصبانی بود از اینكه فریب الاغ را خورده است .

 

کودک و نوجوان تبیان سایت تبیان

داستان دخترک و دهکده زیبا

دخترک و دهکده زیبا»
«دخترک و دهکده زیبا»

روزی روزگاری دخترکی در یک دهکده زیبا در یک کلبه چوبی زندگی می کرد در این دهکده زیبا، کوه های بسیار زیادی وجود داشت که پر از گیاهان طبی و خوراکی بود. دخترک هر روز برای چیدن گل و گیاه از جنگل و جویبارها می گذشت و سبدش را پر از گل و گیاه می کرد.

او وقتی از جنگل می گذشت میمون ها را روی شاخه بلند درختان می دید که با هم بازی می کردند. گنجشک ها را می دید که برای جوجه های خود غذا می بردند. آهوهای قشنگ و خال دار را می دید که با هم بازی می کردند.

دخترک می نشست و همه این زیبایی ها را تماشا می کرد. یک روز که برای چیدن گیاهان به کوه رفته بود، آهوی قشنگی را دید. آهو جلو آمد و دخترک او را بغل کرد و گفت: تو خیلی زیبا هستی، آیا دوست داری با من به کلبه ام بیایی؟ آهو لبخندی زد و با دخترک رفت، آن ها اول به کوه رفتند و دخترک گل ها و گیاه ها را چید و به راه افتادند. دخترک گل ها و گیاهان را خشک می کرد و در بازار می فروخت و خرج زندگی اش را از این راه به دست می آورد. آهوی قشنگ چند روزی پیش دخترک ماند.

دخترک گفت: آهو جان! امروز باید دوباره به کوه برویم و گل وگیاه بچینم، آیا با من می آیی؟ آهو سرش را تکان داد. آنان بعد از مدتی خیلی با هم دوست و مهربان شدند. آن دو با هم به طرف جنگل حرکت کردند، در بین راه هوا ابری شد، آسمان رعد و برق شدیدی می زد.

دخترک خیلی ترسیده بود، گفت: آهو جان! بهتر است برگردیم به خانه. آهو سرش را تکان داد. آنان به طرف خانه حرکت کردند، ناگهان صدایی به گوش دخترک رسید. او از ترس، آهو را بغل کرد و زیر درختی پنهان شدند. در همان لحظه چند تا خرگوش به آن ها نزدیک شدند، دخترک آنان را بغل کرد و گفت: آیا دوست دارید به کلبه من بیایید؟

خرگوش ها سرشان را تکان دادند، آن گاه همگی به طرف دهکده زیبا حرکت کردند تا به کلبه دخترک رسیدند. یکی از اهالی ده، دخترک را صدا زد و گفت: می گویند روباهی در ده دیده شده که مرغ و خروس ها را می کشد.

مواظب خودت و دوستان جدیدت باش؛ زیرا روباه خیلی مکار و حلیه گر است.

«دخترک و دهکده زیبا»

او ابتدا دم از دوستی می زند، بعد زهرش را می ریزد. نگذار آهوی خال دار و خرگوش های رنگا رنگت تنها بیرون بروند.

چند روزی در کلبه بمان و آنان را پیش خودت نگه دار. دخترک گفت: این کار را می کنم. دخترک داخل کلبه رفت و داستان روباه مکار را برای دوستانش تعریف کرد. آنان در کلبه را محکم بستند و خوابیدند. نیمه های شب دخترک صدایی شنید. آن صدا، صدای وحشتناک روباه بود. او خیلی ترسیده بود. آهو و خرگوش ها خواب بودند.

دخترک پشت در را محکم تر بست و در رختخوابش به خواب رفت تا اینکه صبح شد. دخترک به آهو و خرگوش ها گفت: شما بیرون نیایید، من می خواهم بروم از چشمه آب بیاورم، شما در را به روی هیچ کس باز نکنید.

دخترک به طرف چشمه رفت، وقتی برگشت دید آهو و خرگوش ها از کلبه بیرون آمده اند.

دخترک خیلی نگران شد و به طرف جنگل حرکت کرد و گفت: خدایا! کمکم کن تا دوستان مهربانم را پیدا کنم. همین طور که می رفت چشمش به کلاغی افتاد، به کلاغ گفت: آقا کلاغه! تو آهوی خال دار و خرگوش های منو ندیدی؟ کلاغ خندید و گفت: خیر. دخترک تمام جنگل را گشت؛ اما از آهو و خرگوش های رنگارنگش خبری نبود. او ناامید به خانه اش برگشت شروع کرد به گریه کردن، ناگهان در کلبه به صدا در آمد، دخترک گفت: چه کسی در می زند؟ وقتی در را باز کرد، دید آهوی خال دار و سه خرگوش رنگارنگش آمده اند.

دخترک گریه کنان به آن ها گفت: کجا رفته بودید؟ چرا منو تنها گذاشتید؟ من به شما عادت کرده ام. هر کجا می روید من را هم با خودتان ببرید.

آهو و خرگوش ها سرشان را تکان دادند. آنان دلشان برای جنگل تنگ شده بود، آن گاه همگی به کوه رفتند تا کمی در هوای آزاد بازی کنند. دخترک فهمید که آنان به طبیعت عادت دارند و نمی توانند همیشه داخل کلبه بمانند.

آنان فقط برای طبیعت آفریده شده اند و باید هر روز با آنان به کوه برود تا دلشان برای همنوعان شان تنگ نشود و در کوه و چمن بازی کنند.

رقیه امینیان

گروه کودک و نوجوان سایت تبیان

يك رژيم غذايي براي خلاصي از چربي شكم

يك رژيم غذايي براي خلاصي از چربي شكم

 
اگر تصميم گرفته‌ايد از چربي اطراف شكم خود خلاص شويد و شكمتان را كوچك كنيد كافيست به چند دستورالعمل ساده كه به تازگي در كتاب جديدي تحت عنوان «رژيم غذايي شكم صاف» ارائه شده است عمل كنيد.

به گزارش ايسنا، در اين كتاب كه نوشته دو تن از سردبيران مجله بهداشتي و كارشناسي «پيشگيري» است، آمده است: كساني كه قصد دارند شكم خود را كوچك كنند بايد در روز چهار وعده غذايي حاوي 400 كالري انرژي مصرف كنند، هيچگاه بيش از 4 ساعت گرسنه نمانند و حتما از چربي‌هاي اشباع نشده تك زنجيره‌اي به غذاهاي خود بيفزايند.

به گزارش شبكه خبري سي‌بي‌اس نيوز، در ادامه اين مطلب تاكيد شده است كه علاوه بر اقدامات فوق اين اشخاص همچنين بايد مطلع باشند كه وقتي بدنشان تحت استرس قرار مي‌گيرد هورموني موسوم به كورتيزول در خون آزاد مي‌شود كه بعدا اين هورمون به چربي دور شكم تبديل مي‌شود. بنابراين آموزش چگونگي كنترل استرس در طول زندگي مي‌تواند به كاهش اين نحوه توليد چربي دور شكم كمك كند. بعلاوه به اين افراد توصيه مي‌شود كه از يك حمايت گروهي اجتماعي قوي بهره‌مند باشند و با دوستان خود حتما ارتباط بگيرند تا از اين حمايت گروهي برخوردار شوند. علاوه بر اينها اين افراد موظف هستند هر چيزي را به هر مقداري كه مي‌خورند، يادداشت كنند تا كنترل آن برايشان آسانتر شود.

همچنين در مقاله‌اي كه در همين رابطه در شبكه خبري تورنتو نيوز فهرستي از اسامي مواد خوراكي ارائه شده است كه مي‌توانند چربي‌هاي بدن را بسوزانند و به نوبه خود در كاهش چربي دور شكم موثر هستند.

اين خوردني‌ها شامل كرفس، جوي دو سر، توت‌ها، دانه‌ها، چاي سبز، گريپ فرود و مغز خشكبار هستند. تقريبا تمام اين خوردني‌ها حاوي مقادير زيادي فيبر طبيعي و خوراكي هستند كه مصرف آن براي كاهش وزن بسيار توصيه مي‌شود. براي مثال توصيه مي‌شود كه جوي دو سر را جزو رژيم‌ غذايي روزانه خود قرار دهيد چون حاوي مقادير زيادي فيبر محلول در آب است و در نتيجه انرژي را با سرعت كمتري در بدن آزاد مي‌كند و باعث مي‌شد كه ديرتر گرسنه شويد.

همچنين انواع توت‌ها مثل توت فرنگي، توت وحشي يا تمشك آبي نيز منبع غني از فيبر طبيعي هستند كه سرعت جذب كربوهيدرات‌ها را در بدن كاهش مي‌دهد. اين خوردني از افزايش سطح انسولين در بدن جلوگيري مي‌كند اين تاثير باعث مي‌شود كه ذخيره چربي در بدن كاهش پيدا كند.

دانه‌ها نيز حاوي مقادير زيادي فيبر هستند كه جذب چربي را در بدن كاهش مي‌دهند. دانه‌ها همچنين حاوي پروتئيني هستند كه وجود آن براي ساخته شدن عضلات بدن ضروري است.

چاي سبز نيز سرعت سوخت و ساز را در بدن بالا مي‌برد لذا بدن كالري بيشتري را مي‌سوزاند و چربي كمتري را ذخيره خواهد كرد.

گريب فروت هم با همين روش افزايش سوخت و ساز بدن به كاهش وزن كمك مي‌كند.

مغزها نيز شامل بادام، گردو و فندق منابع غذايي فوق العاده سالم و طبيعي و همچنين سرشار از ويتامين‌ها، املاح پروتئين‌ها، فيبر و چربي‌هاي اشباع نشده هستند كه به كنترل قند خون و نيز كاهش چربي بدن كمك مي‌كنند البته متخصصان تاكيد دارند كه در مصرف مغزها هميشه بايد تعادل را رعايت كنيد.

همه چیز درباره سوء هاضمه

همه چیز درباره سوء هاضمه

 
سلامت‌نیوز: یک متخصص گوارش و کبد با بیان اینکه « استفراغ‌های مداوم، یکی از علائم هشداردهنده سوء هاضمه است»، گفت:« افراد مبتلا به سوء هاضمه باید از مصرف داروهای ضد التهابی غیراستروئیدی، آسپرین و ایبوبروفن و ... خودداری کنند چرا که ممکن است این افراد زخم معده داشته و با مصرف این داروها دچار خونریزی شوند.»

دکتر امیرحسین فقیهی در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز اظهار داشت:«سوء هاضمه به احساس ناراحتی و درد در قسمت فوقانی شکم اطلاق می‌شود که در بیشتر موارد هیچ علتی برای آن پیدا نمی‌شود.»

وی افزود:«علاوه بر احساس ناراحتی و درد در ناحیه شکم، نفخ و احساس پری و سنگینی پس از غذا خوردن در ناحیه معده و یا قسمت فوقانی شکم، تهوع، استفراغ، کاهش اشتها و کاهش وزن از دیگر علائم سوء هاضمه در فرد است.»

این متخصص گوارش و کبد تصریح کرد:«علائم هشدار دهنده‌ای که فرد در صورت مواجه شدن با آن باید به پزشک مراجعه کند عبارتند از: 1- استفراغ هایی که مداوم هستند و قطع نمی شوند 2- استفراغ های خونی 3- کاهش وزن 4- عدم اشتها و توقف کامل اشتها 5- دفع مدفوع قیری 6- اشکال در بلع و عدم توانایی غذا خوردن 7- سابقه سرطان گوارش در بستگان نزدیک.»

دکتر فقیهی ادامه داد:« افرادی که دچار اشکال در سیستم عصبی هستند با غذا خوردن معده آنها تحریک شده و باعث می‌شود که غذا با حرکات معده به سمت روده باریک رانده شود و اگر این سیستم به خوبی کار نکند باعث می‌شود که کار تخلیه معده به خوبی انجام نگیرد همچنین این افراد با بیشتر غذا خوردن احساس می‌کنند که معده آنها دچار کشش شده و احساس درد در ناحیه معده خود می‌کنند.»

وی با بیان اینکه « وجود عفونت هلیکوباکتر در معده فرد می‌تواند ایجاد زخم معده و اثنی عشر کند»، اظهار داشت:«بین این عفونت با سوء هاضمه هم می‌تواند رابطه ای وجود داشته باشد.»

این متخصص گوارش و کبد درباره راه‌های تشخیص این بیماری گفت:«تست های خاصی برای تشخیص این بیماری وجود ندارد اما توصیه ما به افراد بالای سن 55 سال و یا کسانی که سن کمتری با علائم شدیدتری دارند این است که برای انجام گاستروسکوپی از قسمت فوقانی دستگاه گوارش و معده به پزشک متخصص مراجعه کنند که البته شاید قبل از آن تست های دیگری مثل تست تنفس اوره یا بررسی آنتی ژن این میکروب در مدفوع فرد انجام شود.»

این استاد دانشگاه یادآور شد:« بیماران مبتلا در صورتی که تحت درمان قرار گیرند و پس از 4 تا 8 هفته بهبود نیابند باز هم برای انجام گاستروسکوپی کاندیدا خواهند بود.»

دکتر امیرحسین فقیهی گفت:«بهترین درمان برای این بیماران این است که به آنها اطمینان دهیم که بیماری خطرناکی ندارند اما باید اطلاعات کافی از علائم هشداردهنده این بیماری داشته باشند و به صورت مستقیم با پزشک خود صحبت نمایند.»

وی در ادامه اظهار داشت:«گاهی برای این بیماران مشاوره روانشناسی درخواست می‌شود چرا که برخی افراد ممکن است به دلیل استرس شدید و یا افسردگی و هیجانات روحی و روانی دچار سوء هاضمه شده باشند.»

این متخصص گوارش و کبد درباره رژیم های درمانی این افراد گفت:«افراد مبتلا به سوء هاضمه بایستی در عادات غذایی خود تغییراتی ایجاد کنند و از مصرف غذاهای چرب که تخلیه معده را سخت تر می‌کند پرهیز کنند و غذاهای با حجم کم در وعده‌های بالا مصرف کنند و از مصرف غذاهایی که احساس سوء هاضمه را بدتر می‌کند پرهیز کنند که البته حساسیت افراد به غذا فرق می‌کند اما باید بدانیم که تمام گروه های غذایی را نباید یکدفعه قطع کنند و در این مورد با پزشک خود مشورت نمایند.»

وی خاطرنشان کرد:«مصرف داروهای کاهنده ترشح اسید معده باعث بهبود وضعیت این افراد می‌شود و همچنین اقدام برای درمان میکروب هلیکوباکتر می‌تواند در درمان سوء هاضمه این افراد موثر باشد و حتی استفاده از داروهای ضد افسردگی می‌تواند به بهبود این افراد کمک کند و افراد باید بدانند که از مصرف داروهای ضد التهابی غیراستروئیدی، آسپرین و ایبوبروفن و ... خودداری کنند چرا که ممکن است این افراد زخم معده داشته و با مصرف این داروها دچار خونریزی شوند.»

فلسفه قيام مختار

خبرگزاري فارس:هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قيامش غير از خونخواهى امام حسين(عليه السلام) و شهداى كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) بود.


مختار كيست؟
مختار بن ابى عبيدة بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، مي‌باشد.(2) كنيه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـيـسـان بود كه فـرقـه كـيـسـانيه منسوب به او است. كيسان به معناى زيرك و تيزهوش است.(4)
طبق روايتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين مى‌گويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد. "(5)
پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـى است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى يكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت اين دليرمرد در واقعه يوم الجسر در جنگ با ارتش ايران در منطقه بصره معروف است.(8)
مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)
وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسيارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)
علامه مجلسى(ره) مى‌فرمايد:
مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان مى‌كرد و حتى مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبى كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)
خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند.
يارى رساني به مسلم بن عقيل
بر اساس گواهي تـاريـخ و تـصـريـح شـيـخ مـفـيـد و طـبـرى، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقيل وارد كوفه شد، مستقيما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمايت و پشتيبانى كرد.(13)
بلاذرى مى‌نويسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـيـرمـنتظره ابن زياد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ريخت و مسلم صلاح ديد از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شيـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.
مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بيعت با مسلم، به منطقه خطرنيّه و اطراف كوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بيعت براى مسلم حركت كرد. اما با دگرگونى اوضاع كوفه و تسليم مردم در مقابل ابن زياد، دوباره به كوفه بازگشت.
ابن زيـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسين(عليه السلام) و حاميان مختار با او بيعت كنند، وگرنه دستگيـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثير نوشته است: هنگام دستگيرى مسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او براى جذب نيرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگيرى مسلم را شـنـيـد، بـا جمعى از افراد و يارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نيروهاى مسلح ابن زياد بـرخـورد كـرد و در پـى يـك گـفت و گوى لفظى شديد، بين آنان و مختار و افرادش، درگيرى پـيـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زيرا مقاومت را به صـلاح نـديـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گويند تا ببينند چه پيش خواهد آمد.(15)
ابن زياد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگيرى او جايزه‌اى معيّن كرد.(16)
دستگيرى مختار توسط ابن زياد
يكى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حريث، نماينده ابن زياد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگويد مواظب خود باشد كه تحت تعقيب است و در خطر مى‌باشد.
مختار به حمايت عمرو نزد ابن زياد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زياد به مختار افتاد، فرياد زد: "تو همانى كه به يارى پسر عقيل شتافتى؟ "مختار قسم ياد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حريث به سر بردم. "(17)
ابن زياد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبيد، به طورى كه از نـاحيه يك چشم صدمه ديد. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زياد كمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم. " و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيد.(18)
آزادى مختار از زندان
مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدينه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگويد و او از يزيد برايش تقاضاى عفو كند.
عبدالله، شوهر صفيه - خواهر مختار - بود. يزيـد و ديگر اموى‌ها برايش احترام قائل بودند. او نامه‌اى براى يزيد فرستاد و براى مختار، كه دامادش بود، تقاضاى بخشش كرد. يزيد هم بلافاصله، نامه‌اى به ابن زياد نوشت كه به محض رسيدن اين نامه، مختار را از حبس آزاد كند.
مختار، كه در يك قدمى مرگ بود، با نامه يزيد نجات يافت و ابن زياد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه اميرالمؤمنين(يزيد)!! نبود، تو را مى‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زياد گفت: بسيار خوب، من براى انجام عمره به مكه مى‌روم و با اين بهانه به نزد ابن زبير آمد.
مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زيرا آنجا از سلطه بنى اميه آزاد بود و به عبدالله بن زبير، كه خود را حاكم و خليفه مى‌پنداشت، رفت.
ابن غرق مى‌گويد: در بين راه عراق به طرف حجاز، مختار را ديدم كه يك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـيدم. گفت: "چيزى نيست، اين زنازاده (ابن زياد) با عصايش چشم مرا مـعـيـوب نمود. " و تاكيد كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنين به ابن غرق گفت: "هرگاه شنيدى كه من قيام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهيد مظلوم و مقتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا - حسين بن على(عليهماالسلام) - قيام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند. "(19)
بازگشت مختار به كوفه
همزمان با دعوت مختار و تهيه مقدمات قيام، عبدالله بن زبير، سياستمدار كاركشته‌اى به نام عبدالله بن مطيع، را كه سابقه دوستى با مختار داشت، به استاندارى كوفه منصوب نمود. تـاريـخ ورود اسـتـانـدار جديد بـه كـوفـه، پنج شنبه بيست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.
مختار پـس از بريدن از ابـن زبـيـر و تماس‌هايى كه با اهل بيت پيامبر(عليهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)
بلاذرى نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر، كنار رودخانه حيره رفت و غسل كرد، موهاى خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسى مناسب پوشيد و عـمامه‌اى بر سر نهاد، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداى ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسيد. مردم از او استقبال گرمى كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزى مى‌داد.(21)
مختار با رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و كسانى كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسينيّون) مى‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد.(22)
مردم كوفه همگي به صورت نيمه مخفيانه با مختار بيعت كردند. اساس اين بيعت و هدف از آن قيام، خونخواهى شهداى كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرايش عمومى مردم به او بـه گوش ابن مطيع رسيد و قاتلان امام حسين(عليه السلام) همچون شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و زيد بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبير بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پيشنهاد دستگيرى و حتى قتل مختار را به او دادند.
سرانجام عمال ابن زبير، مختار را دستگير كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراى دومـيـن بـار بـه زندان افتاد. گوينـد زندانى شدن مختار همزمان با قيام توّابين بود.(25)
مجددا مختار از زندان براى شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اى نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قيد ضمانت.
مختار پس از چند ماه زندانى شدن توسط عمال ابن زبير، خلاصى يافت، و با يك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ريزى براى قيام شد و جمعى از سران شيعه و بقاياى توابين از طرف او مامور شدند تا از مردم بيعت بگيرند.
فلسفه قيام مختار
هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قيامش غير از خونخواهى امام حسين(عليه السلام) و شهداى كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) بود. براى اثبات اين مطلب و درك فلسفه قيام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذيل بيان مى‌شود:
1- مختار در ملاقات با سران شيعه در كوفه، هدف دعوت و قيام خود را چنين بيان مى‌كرد:

همانا (محمد حنفيّه) فرزند على، وصى و جانشين پيامبر، مرا به عنوان امين و وزير و فرمانده بـه سـوى شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـانى كه ريختـن خون حسين را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـى اهـل بيتش و دفاع از ضعفا قيام كنم. پس شما نخستين گروهى باشيد كه به نداى من پاسخ مثبت مى‌دهيد.(26)
2- در مـوضـعـى ديـگـر چـنـيـن گـفـت: "مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـيـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـيـدان بـه سـوى شـمـا آمـده‌ام. "(27)
3- هـنـگـامـى كـه در زنـدان بـود، مـى‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم كشت و دل‌هاى مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پيامبر(صلي الله عليه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنيا هم نمى‌تواند مانع من شود. "(28)
4- وى نـامـه‌اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـيـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـليـل از حـركـت انقلابى آنان، بشارت داد كه "من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تيغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد. "(29)
5- در ملاقات نمايندگان شيعيان عراق با محمد حنفيّه و امام سجاد(عليه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهى شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفيّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان اين كاريم و بر مردم واجب است او را يارى دهند.(30)
6- در بـازگـشت سران شيعه از مدينه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بيت و خونخواهى حسين(عليه السلام) يارى دهيد. "(31)
7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان، كه قيام كرده‌انـد، خـونخواهى شهيد مظلوم و كشته شده كربلا، حسين سرور مسلمين و فرزند دختر پيامبر سيّد مرسلين مى‌باشد.(32)
8- در ديـدار مـحـرمـانه سران شيعه با ابراهيم اشتر و دعوت از او براى يارى مختار، يزيد بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خونخواهى اهل بيت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى‌كنيم. "(33)
9- در نـامـه ابـن حـنـفـيـّه بـه ابراهيم اشتر آمده است: مختار، امين و وزير و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهى ما برخيزد، خود و طايفه و پيروانت او را يارى كنيد.(34)
10- مختار در مراسم بيعت مردم كوفه با او گفت: "بيعت مى‌كنيد با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش و خونخواهى اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله). " (35)

11- شعار قيام مختار "يا لثارات الحسين " بود.(36)
تصميم سران كوفه
عـبدالرحمن بن شريح مى‌گويد: جمعى از سران شيعه در خانه سعد بن ابى سعر حنفى، كه از چهره‌هاى برجسته شيعه بود، جلسه‌اى تشكيل دادند.
عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنين گفت: "مختار مى‌خواهد قيام كند. و ما را بـه همكارى و يارى خويش دعوت نموده و ما هم بيعت او را پذيرفته‌ايم، ولى نمى‌‌‌دانيم كه واقعا او از طرف ابن حنفيّه ماموريت دارد يا خودش اين چنين تصميم گرفته است. " او پيشنهاد داد جـمـعـى از سـران شـيـعـه به حجاز بروند و با اهل بيت پيامبر و بازماندگان امام حسين(عليه السلام) به ويـژه مـحـمـد حـنـفـيـّه، ديـدار كـنند تا قضيّه روشن شود. آن جمع پيشنهاد را پذيرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفيّه رفتند.
مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جويا شد. عبدالرحمن گفت:

مـخـتـار ثقفى به كوفه آمده و مدّعى است كه از طرف شما ماموريت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـيـامبر و خونخواهى اهل بيت پيامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مى‌خواستيم نظر شما را بدانيم. اگر چنين باشد، با همه وجود، از او حمايت خواهيم كرد و اگر چنين نباشد، او را ترك خواهيم نمود.
محمد، فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از حمد و ثناى الهى گفت:
گفتيد كسى شما را براى خونخواهى ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسيله هر يك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگيرد. اين نظر من است. (37)


ادامه نوشته

تنبل همیشه خوابه

تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه

«تنبل ها» چقدر تنبل هستند؟

در حال حاضر دو نوع تنبل در جهان وجود دارد، تنبل دو انگشتی و تنبل سه انگشتی ، هر دو گونه مذکور در جنگل های بارانی آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی یافت می شوند. نام «تنبل» به دلیل حرکت آرام و آهسته این حیوان به او اطلاق می شود. تنبل حیوانی منزوی است و معمولا در تنهایی به سر می برد.

این حیوان در محل زندگیش، ساعت های طولانی از شاخه های درخت ها آویزان است. معمولا، حتی 40 متر هم در روز حرکت نمی کند. یک جانور تنبل ، حدود 15 ساعت در شبانه روز می خوابد در این مدت آرام تر نفس می کشد، ضربان قلبش کند می زند، حتی سرعت هضم غذا هم در بدنش کاهش می یابد.

تنبل

دمای بدن این حیوان نسبت به دیگر پستانداران بسیار پایین است؛ یعنی در حالی که دمای عادی بدن یک پستاندار 85 تا 91 درجه فارنهایت است. دمای بدن تنبل تنها 75درجه فار نهایت است.

تنبل های ماده، معمولا یک بچه به دنیا می آورند. بچه تنبل نه ماه بعد از تولد را روی بدن مادرش به شکل آویزان زندگی می کند و به بدن مادرش می چسبد و کاملاً وابسته به آن است. تنبل ها، حتی برای به دنیا آوردن بچه هایشان نه لانه ای می سازند و نه به محل دیگری می روند بلکه حیوان ماده از شاخه آویزان می شود. جالب است که وقتی نوزاد به دنیا می آید. پنجه هایش آن قدر قوی است که محکم به موهای بدن مادرش می چسبد. بچه تنبل ، به این شکل نه ماه دیگر را هم روی بدن مادرش زندگی می کند تا توانایی زندگی مستقل را پیدا کند و روی پای خود بایستد، یا بهتر است بگوییم از پنجه های خود آویزان شود!

تنبل

تنبل یک چهارم باقیمانده روز را مشغول خوردن برگ ها و غنچه های درختان است و فقط برگ شاخه های جوان و جوانه های یک نوع درخت را می خورد. این حیوان نه تنها در حرکت کردن سرعت بسیار پایینی دارد. حتی غذایش را هم به کندی می خورد و این سرعت اندک در انجام تمام کارها باعث اطلاق این نام به او شده است.

تنبل از دست های درازش برای دفاع از خود و نیز آویزان شدن از درختان استفاده می کند که شکل آن ها منحنی شکل است. بازوها و پاهای بسیار بلند با پنجه های قوی و یا ناخن های بلند و قلاب مانند بسیار محکم، جانور را حتی در حالت خواب هم روی شاخه ها محکم نگه می دارد. چون پاهایش برای راه رفتن بسیار ضعیف هستند، تنبل سه انگشتی وقتی که هفته ای یک بار روی زمین حرکت می کند، با دست هایش خود را به جلو می خزاند.

تنبل

تنبل به جای هفت مهره گردن که در دیگر پستانداران وجود دارد. نه مهره گردنی دارد که سبب می شوند بتواند گردنش را به اندازه سه چهارم یک دایره بچرخاند. تنبل کمتر از 60 سانتی متر قد و حدود 5/2 کیلوگرم وزن دارد.

جهت خواب موهای بلند و زیر بدن تنبل به طرف زمین است تا بتوانند باران را از خود عبور دهند. پوست پر مو و سنگین این جانور هم سبب کم تحرکی آن می شود اما این پوست مزیت مهمی دارد. در میان موهای بدن تنبل سوسک ها، کنه ها و بیدها زندگی می کنند. خزه ها و جلبک های سبز نیز که در لابه لای موهای آن زندگی می کنند، در فصل گرم و بارانی این گیاهان رشد کرده و سطح بدن او کاملاً به رنگ سبز در می آید که در میان برگ های درختان نوعی همرنگی و استتار برای آن ایجاد می کند. سبز شدن رنگ بدن حیوان باعث می شود حتی چشمان تیزبین عقاب ها و دشمنان این چنان هم نتواند او را تشخیص دهد و او محفوظ بماند.

تنبل

 

بخش کودک و نوجوان تبیان

قیام 15 خرداد


شب پانزدهم خرداد

عمود سیاه چادر شب پانزدهم خرداد هنوز پا بر جا بود که دژخیمان دون به قصد ربودن امام، به منزل ایشان در قم حمله کردند. راهزنان شب پرست تمامی منزل را برای پیدا کردن امام(ره) جستجو کردند، اما هر چه بیشتر گشتند کمتر یافتند. وقتی از یافتن روح اللّه ناامید شدند، شروع به اذیت و آزار خدمتکاران کردند.

امام که آن شب در منزل آقا مصطفی ـ که مقابل منزلشان قرار داشت ـ به سر می برد با شنیدن ضجه و ناله خدمتکاران از منزل بیرون آمد و بانگ برآورد روح اللّه خمینی منم. چرا این بیچاره ها را کتک می زنید؟ طنین این صدا مزدوران را متوجه امام کرده، آنها بی شرمانه به ایشان هجوم آوردند و روح خدا را از کالبد امت جدا کرده، با خود بردند.

پانزده خرداد در کلام امام خمینی(ره)

قیام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستم شاهی را در هم شکست و افسانه ها و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشید و زنان و مردان در آن روز، سد عظیم قدرت شیطانی را از بنیان سست کرد. خون سلحشوران کوخ نشین، کاخ های ستم را درهم کوبید. ملت عظیم الشأن با قیام و نثار خون فرزندان عزیز خویش، راه قیام را برای نسل های آینده گشود و ناشدنی ها را شدنی کرد.

زنده نگهداشتن پانزده خرداد

زنده نگهداشتن یاد و خاطره پانزده خرداد وظیفه ای است همگانی و بر عهده تک تک افراد جامعه اسلامی. امام امت در این باره فرمودند: «پانزده خرداد باید زنده بماند. این جنایتی است که آثارش باید محو نشود.» «ملت ایران نباید پانزده خرداد را از یاد ببرند. مصیبت جانسوز 12 محرم و 15 خرداد باید در پناه قضیه بزرگ عاشورا، زنده و جاویدبماند».

پانزده خرداد طلیعه نهضت

پانزده خرداد طلیعه نهضت اسلامی، آغاز آفرینش شعور سیاسی، ابتدای شکسته شدن سکوت مرگبار چندین ساله و شروع خروش امت مسلمان به رهبری روحانیت مبارز و راستین است.

کوبندگی حادثه پانزده خرداد

دژخیمان شاه در پانزده خرداد، خرد و کلان، مرد و زن و پیر و جوان را آماج حمله قهرآمیز و ددمنشانه خود قرار دادند. این حادثه قلب هر صاحب دلی را به درد آورد و اشک هر صاحب بصیرتی را روان کرد. در این میان، امام امت، آن پیر محبت، بیش از همه سنگینی این فاجعه را بر دوش سترگ خود احساس کرد.

همراهی آیات عظام با حضرت امام

همراهی و همگامی و پشتیبانی آیات عظام از حضرت امام در فاجعه پانزده خرداد از نکات در خور توجه این واقعه است.در اعلامیه مشترکی که چند تن از آیات عظام، در اعلام انزجار از این حادثه، صادر کردند آمده است: «ما از واقعه دوازدهم محرم، (یعنی پانزده خرداد) خجلت می کشیم. واقعه شوم پانزده خرداد و مدارس علمیه فیضیه و غیر آن، پشت ما و هر مسلمان غیرتمند را می شکند... ملت اسلام این مصیبت را فراموش نمی کند. ما روز دوازدهم محرم [15 خرداد] را عزای ملی اعلام می کنیم».

بانوان مسلمان وقیام پانزده خرداد

در روز پانزده خرداد، در پی انتشار خبر دستگیری حضرت امام(ره) صدها تن ازبانوان مسلمان، چادر به سر، فرزند بر دوش و فریاد خمینی خمینی بر لب، همچون سیلی خروشان به خیابان ها ریختند تابنیادسستِ فرومایگان را، که بر برق شمشیرها استوار بود، درهم کوبند وبرگ زرین دیگری بر دفتر افتخارات زن مسلمان ایرانی بیفزایند.

پانزده خرداد سرفصل نهضت

در نیمه خرداد سرفصل نوین نهضت جسورمردانِ جان بر کف مشخص شد و نقطه نمایان نامردمی و خیانت ـ که همانا شخص شاه بود ـ مورد حمله قرار گرفت.

حمله مزدوران شاه به مردم

مزدوران شاه در روز پانزدهم خرداد با حمله وحشیانه به صفوف فشرده تظاهرکنندگان، هزاران تن از شیر زنان خروشان و آزاد مردان پرتوان را به خاک و خون غلطاندند و فریاد در آمیخته با آتش و دود و خون آنان و صدای فائق آمده برغرش مهیب تانک ها و زوزه مسلسل ها را به خیال خام خویش در گلو خفه کردند، و حرارت حیات را ازاین چراغ الهی گرفتند؛ غافل از آنکه خداوند پشتیبان این نهضت وامت و برافروزنده این چراغ هدایت و یاور رهبر بلندهمت آنان است

چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد

جوانان و پانزده خرداد

در پانزده خرداد همچون سایر صحنه های انقلاب جوانان همدوش اقشار مختلف به قیام واعتراض دست زندند. در قم زمانی که یک کامیون نظامی می کوشید میان جمعیت تظاهر کنندگان رفته، با چرخ های سنگین خود مردم را به خاک و خون بکشد، مورد حمله مردم دلیر و قهرمان قرار گرفت. جوانی پرشور با حمله ای برق آسا خود را به راننده کامیون رسانده، او را از پشت فرمان ماشین پایین کشید. اقدام متهورانه این جوان دلیر، روحیه تازه ای به تظاهرکنندگان بخشید و آنها را بر ادامه تظاهرات مصمم تر کرد.

پانزده خرداد، افشاندن بذر انقلاب

حادثه پانزدهم خرداد بذری بود که به دست باغبان پیر انقلاب در سرزمین مستعد جان های مردم افشانده شد، و در طول پانزده سال بهترین عزیزان وطن با خون خود آن را آبیاری کردند تا سرانجام در بهمن 57 همچون نهالی نورس به شکوفه نشست. اکنون ماییم که وارث آن نهالیم و وظیفه سنگین محافظت و پیراستن و آراستن این شجره طیبه را به عهده داریم.

ادامه نوشته