بى جهت نگفته است جريانات تاريخى هر روز تکرار مى شود درست است تاکتيک ها و روش ها فرق مى کند اما جنگ حق و باطل هميشه هست! افرادى که به اسم دين و به اسم اسلام قصد به ريشه کن کردن اسلام دارند؛که در هر دورى با عنوانى مجاهد يا انقلابى و عنوان هاى ديگر؛ بايد اين وقايع مورد تحليل واقع شود تا متوجه شويم در چنين شرايطى چگونه عمل کنيم حوادث تاريخى هرروز به شکلى تکرار مى شود. امروز من و شما در صحنه هستيم که يک طرف صحنه حسين بن على ها( عليه السلام) و طرف ديگر يزيدها قرار گرفته است.

تعجب نکنيد حق و باطل هميشه مقابل همديگر هستند که دق دقه دين دارند وکسانى قصد براندازى دين دارند مگر مى شود براى براندازى دين از دين استفاده کرد؟!

امروز براى من و شما عاشورايى است و انقلاب اسلامى يکى ازثمرهاى پربرکت است و اين مجال کم است براى روشن کردن تاثير قيام کربلا بر انقلاب اسلامى.

سوال مهم اين است که مادر کدام صف ايستاده ايم کوفى در صف عبيدله و يا سپاه حسين عليه السلام) ان شاء الله اين مقاله براى باعث اندکى تأمل بيشتر باشد براينکه ما کجاى اين راه پرخطر ايستاده ايم و چه خوب سروده که:

طريق عشق بسى خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصد نبرى

و ما بر اين باور هستيم قيام حسين (عليه السلام) الگو براى تمام قيام ها و جريانهاى انقلابى است و درسهاى عملى فراوانى دارد که انشاء الله در تمام مراحل زندگى مورد استفاده واقع شود. ان شاء الله.

بررسى شخصيت يزيد و امام حسين (عليه السلام)

براى اينکه نسبت به واقعه چشم اندازى داشته باشيم و پيش زمينه داشته باشيم از افراد دخيل قيام و اينکه قهرمانان شکست و يا پيروزى واقعى است؟ بايد با دو لشکر آشنا شويم و بدانيم از چه خاندانى بوده اند و چرا دست به اقدامى اينچنين زده اند: ابتدا از خاندان يزيد شروع مى کنيم.

1) آيين ابوسفيان (جد يزيد):

بيشتر اعراب جاهليت قبل از بعثت بت مى پرستيدند تا به وسيله پرستش بت به خدا نزديک، شوند ] ما نَعبُدهم اِلا ليُقَربونا الى لله زُلفي[ با اينکه بت مى پرستيدند به خدا معتقد بودند ولى ابوسفيان در آن زمان زنديقى بود و به چيزى عقيده نداشت. معريزى نقل، مى کند: ابوسفيان در پناه منافقين بود و در زمان جاهليت زنديق بود.

2) دشمن ابوسفيان با پيامبر

ابوسفيان در هرم دشمنان اسلام بود که چند نمونه ذکر مى کنيم: ابوسفيان نزد ابوطالب آمد و گفت: برادر زاده تو خدايان ما را سبّ مى کند يا جلوى او را بگير يا او را مى کشيم.

از جمله دشمنى او در جلسه (دارالندوه) براى کشدن رسول الله و جمع شدن جوانان از هر طائف براى قتل رسول الله و ديگر دشمنى وى مى توان اشاره نمود در جنگ اُحُد چهل پيمانه طلا خرج کرد که هر پيمانه 42 مثقال طلا داشت و در جنگ شرکت کرد و 70 نفر را کشت که از جمله شهدا، حمزه بن عبدالمطلب است. ابوسفيان بعد از کشته شدن حمزه با سر نيزه به حنجر او مى زد و مى گفت: بچش اى کسى که عاق شدى و پاى خود را به قبر حمزه مى زد و مى گفت: اى اباعماره ببين امروز به دست ما افتاده و به دست فرزندانم آن امرى که مى جنگيدى و با آن بازى مى کنند] منظور خلافت بوده است[.

او در بسيارى از مواردى دشمنى خود را با پيامبر ابراز کرد.

3) اسلام ابوسفيان

ابوسفيان در جواب عموى پيامبر (عباس) که آيا دقت آن نشده او رسول خدا است گفت: اين امر بر من ثابت نشده است و زمانى که او را تهديد بر مرگ کردند و وى اجبار ايمان آورد.

4) اوصاف ابوسفيان

از اوصاف او مى توان به انکار معاد اشاره کرد طبرى در کتاب تاريخ خود ابوسفيان در زمان خلافت عثمانى آمد و گفت: اى بنى عبدالمناف خلافت را مثل توپ به هم پاس بدهيد که من بهشت و دوزخ نمى بينم.

5) لعن پيامبر

در 7 مورد است که پيامبر اکرم (ص) ابوسفيان را مورد لعن قرار داده است که کسى نمى تواند آن را انکار کند:

1. روزى که پيامبر از مکه به سوى طائف مى رفت تا قبيله ثقيف را به اسلام دعوت کند، ابوسفيان او را ؟ نمود و ضمن تکذيب پيامبر وعده انتقام به او داد در اين زمان پيامبر او را لعن کرد.

2. واقعه که منجر به جنگ بدر شد قافله تجارى که به شام مى رفت مسلمانان جلوى قافله را گرفتند و ابوسفيان جز را که شنيد مانع از به غنيمت گرفتن مسلمين شد همين امر باعث شد پيامبر او را لعن کند و همين واقعه جز به جنگ بدر شد.

3. ابوسفيان در جنگ بدر پايين کوه و رسول اکرم بالاى کوه که ابوسفيان مى گفت (زنده باد هُبَل) که پيامبر جلوى مسلمين 10 بار او را مورد لعن قرار داد.

4. در موارد ديگر روزى بود که با احزاب قبيله عظفان و يهود به مدينه يورش بردند در اين هنگام پيامبر او را مورد لعن قرار داد.

5. روز شتر قرمز

6. روزى عده اى در عقبه به کمين نشسته بودند تا شتر پيامبر را رم دهند آنان 12 نفر بودند که يکى از آنها ابوسفيان بود که حضرت آن را مورد لعن و نفرين قرار داد.

7. روزى که ابوسفيان با عده اى از قريش نزد رسول اکرم آمدند و آن حضرت را از آمدن به مسجد الحرام بازداشتند آن روز حدييه بود که او را پيامبر لعن کرد.

6) معاويه پدر يزيد:

1. (معاويه قبل از اسلام): همراه پدرش ابوسفيان در جنگ ها شرکت داشت و تا پايان فتح مکه، بر شرک خود باقى ماند و اگر فتح مکه نبود بر شرک خود مي باقى ماند و لذا از روى رغبت بلکه از روى ترس اسلام آورد.

2. (معاويه دشمنى با اسلام): بنى اميه با بيش از يک قرن به نام اسلام حکومت کردند و بيشترين قدرت خود را براى نابودى اسلام و دور کردن ميراث نبوت از دسترس جامعه اسلامى به کار گرفتند و با قومى راسخ سعى بر نابودى مظاهر اسلامى داشت. ذبيربن بکار مى نويسد: مُطرف فرزند مغيره بن شعبه مى گويد: من و پدرم در عصر خلافت معاويه به شام رفته بوديم هر روز پدرم به ديدن معاويه مى رفت و برگشت از او مدح مى کرد. يک شب از خوردن شام خوددارى کرد و در خود فرو رفت پرسيدم: چه اتفاقى افتاده است؟! گفت: امروز تود خبث ترين شخص آمده ام! گفتم: براى چه؟گفت امروز جلسه خالى از اغيار بود به او گفتم خوب است به آرزوى خود رسيدى وقت آن شده با بنى هاشم مهربان باشى

و صله رحم کنى و نام نيکى از خود به جاى بگذارى. معاويه گفت: هيهات! هيهات! اصلاً امکان ندارد. بايد هر روز روزى 5 بار نام اين مرد هاشمى ذکر شود بر مأذنه هاى مساجد و به بزرگى ياد کنند به خدا سوگند آرام نخواهم نشست تا اين نام را دفن کنم.

3. (معاويه و گناهان کبيره): او از هيچ گناهى اباى نداشت و علناً در بين مردم و با تجرى و جرأت تمام کارهاى خلاف را انجام مى داد.

1- شرب خمر معاويه:

احمدبن حمبل از طريق عبدالله بن بريده نقل کرد و گفت: من و پدرم بر معاويه وارد شديم اما ما را بر فرشى، نشانيد و بعد طعامى را تناول نموديم پس شراب آورند، معاويه نوشيد و پدرم را دعوت به نوشيدن کرد پدرم گفت: از زمانى که پيامبر حرام کرد نياشاميدم. در حالى که پيامبر گفت: نوشيدن شراب مثل عبادت کننده بت مى ماند.

2- معاويه و ربا خوارى:

ظرف طلا را با آب ان مى فروخت و جزء وزنش حساب مى کرد پيامبر را خوار و ربا دهنده را لعن کرده است و طبق حديث از اعمالى است که لعن بر آن مترتب است.

3- بدعت در نماز عيدين:

« زمان هيچ يک از خلفا نماز عيدين اذان نداشت ولى در زمان معاويه بدعت صورت گرفت و اذان ذکر شد.

4- معاويه و اتمام نماز در سفر:

معاويه هر جا که مى خواست نماز را کامل مى خواند و هر جا که مى خواست به قصد مى خواند و حکم خدا را به استهزاء گرفته بود.

5- ترک حدالهى:

چند نفر دزد را نزد معاويه آوردند 9 نفر را دستشان را قطع کردو يکى را به خواست مادرش از او درگذشت و از حکم خدا که ] السارق و السارقه فأقطعوايديها[ سرباز زد.

6- معاويه و پوشيدن لباس حرام:

مقدام به معاويه گفت: آيا نمى دانى رسول اکرم حرير را حرام کرده است؟ گفت آرى و آيا نمى دانى پوشيدن و سوار شدن بر حرام گوشت حرام است؟ گفت: آرى ... مقدام گفت: به خداسوگند تمام اين ها را در خانه تو ديدم. معاويه گفت:مى دانم از دست تو نجات نمى يابم.

7- معاويه تلبيه را فقط به جهت مخالفت با حضرت على (عليه السلام) ترک کرد.

از جمله اوصاف او به صورت شمارشى مى توان نماز جمعه را در روز چهارشنبه و صبح بين دو خواهر که حکم به جواز داده است و ديگر امور.

8- جنايات معاويه در اواخر حکومت حضرت على (عليه السلام):

1. به شهادت رساندن کميل بن زياد- حجر بن عدى

2. بعيت گرفتن براى يزيد خلاف پيمان با امام حسن (عليه السلام)

3. تلاش معاويه بر سبّ و لعن حضرت على (عليه السلام)

4. او با روش قتل ياران حضرت تا بنى هاشم را نابود کند.

9- اهداف معاويه براى نابودى بنى هاشم:

1. جلوگيرى از فضائل و نشر آن بر مردم

2. ايجاد لعن و سب حضرت على (عليه السلام)

حضرت در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمد. در تمام مدت کودکى اش در کنار جدش بود هيچ گاه حتى در وقت نماز از او جدا نمى شد. احاديث زيادى بر فضيلت اين دو برادر آمده است: (الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه) در موارد کثيرى اين احاديث را نقل کردند تا از شدت علاقه خود را به اين دو فرزند زهرا را به مردم بفهماند و فرمود: ]هما ريحانى من الدنيا[.

در کتاب «اخبار الدول و آثار الاوّل» آمده است، هنگامى که حسين (عليه السلام)متولد شد و پيامبر از اين قضيه مطلّع شد؛ حضرت به خانه زهرا آمدند؛ و او را در برگرفتند در گوش راست او اذان و در گوش چپ آن حضرت اقامه گفتند؛ و جبرئيل نازل شد وگفت او را چنين بناميد همان گونه که براى حسن اين گونه شد.

2) عبادت امام:

از زمخثري در کتاب ربيع الابرار نقل مى کند: حسين بن على را مشغول طواف ديدم که به طرف مقام اسماعيل مى رفت و نماز به جا مى آورد صورت بر مقام نهاد و فرمود: عبيدک بفنائک سائل بفنائك

اين جمله را مکرر ذکر کرد بعد از مقام بيرون آمد گذرش به سائل افتاد که مشغول خوردن تکه نانى بود حضرت در کنار او نشست و گفت اگر صدقه نبود از آن مى خوردم و آن را دعوت به خانه اش کرد و به او لباس و غذا داد. از عبدا.. بن البر نقل مى کنند: حسين (عليه السلام)مردى فاضل و دين دار بود نماز و روزه و حج زياد انجام مى داد.

عبدالله بن عبيد عمير نقل مى کند: حضرت 25 بار حج را پياده انجام داد در حالى که اسبان نجيب همراه او بودند.

3) حلم امام:

از آن حضرت نقل مى کنند: اگر کسى در گوش من دشنام بدهد و در گوش ديگرى عذرخواهى کند از او قبول مى کنم چون پدرم على بن ابى طالب از جدم رسول لله شنيدند: ] لا يَرِو الحوفر من لم يقبل العُذر مِن مُحق و مبطل[ وارد حوض کوثر نمى شود کسى که عذر پذير نباشد چه حق داشته باشد چه نه.

4) شخصيت امام حسين (عليه السلام)از ديدگاه اهل سنت:

از ابن سيرين نقل مى کنند: آسمان بعد از شهادت يحيى بن زکريا برکى جز حسين بن على(عليه السلام) نگريست و هنگامى که کشته شد آسمان سياه شد و تا 7 شبانه روز مثل لخته خون مى ماند آسمان.

ابن حجر اسقلاني نقل مى کنند: حسين بن على ابى طالب هاشمى، ابوعبدالله، مدنى، نوه رسول لله و دسته گل او از دنيا و يکى از دو بزرگواران اهل بهشت است.

شجاعت امام:

حضرت در جنگ جمل و صفين حضور داشتند حضرت در گرفتن آب از دست شاميان دست داشت. امام پس از آن فرمودند: ]اول فتح ببرکه الحسين[. امام کاملاً از اوضاع سياسي در زمان برادرشان آگاه بود. ايشان دعوت مردم عراق را حتى بعد از شهادت برادرشان قبول نکردند و فرمودند: تا معاويه زنده است دست به اقدامى نبايد زد؛ 10 سال حکومت معاويه را تحمل کردند و اين موضوع سياسى و نکته مهم است که کمتر کسى متوجه آن است و دليلش آن است که اکثراً امام حسين (عليه السلام)را به حرکت انقلابى وى مى شناسند.

شهادت امام:

سيوطى در تاريخ الخلفا ص160 نقل مى کند: شهادت و قتل او در روز عاشورا بود در آن روز آسمان تا 6 ماه بعد از شهادتش سرخ شد و در آن روز خورشيد گرفت و هيچ سنگى در بيت المقدس جابه جا نمى شد مگر اينکه زير آن خون جارى مى شد.

در فضائل و کرامات اين خاندان مطالب کثيرى است، که در اين مقاله مجال آن نيست و در حد وسع مقاله توضيح داده شد.

شکست و پيروزى

بعد از بررسى شخصيت دوطرف واقعه و بررسى خاندان موضوع اصلى را بحث مى کنيم که شکست و پيروزى از آن کدام طرف است براى اينکه بدانيم شکست يا پيروزى براى کدام است، بايد شکست را برسى کنيم و علامات آن و اينکه شکست واقعى چيست را کنکاش کنيم و بعد پيروزى را به همين شکل برسى کنيم. رهبر کبير انقلاب مى فرمايند: ]شهادت سيد الشهدا(عليه السلام) به اسلام هيچ لطمه وارد نياورد. اسلام را جلو برد اگر نبرد شهادت ايشان معاويه و پسرش اسلام را جور ديگر جلوه مى دادند. به اسم خليفه رسول لله به اسم مسجد و اقامه نماز جمعه و امام جماعت بودن.

اسم، اسم خلافت رسول لله و حکومت، حکومت اسلام بود، لکن محتوا بر خلاف؛ نه حکومت بر حسب محتوا بود، و نه حاکم، حاکم اسلامى سيد الشهدا (سلام الله عليها) نقشى که اينها داشتند براى برگرداندن اسلام به جاهليت و نمايش دادن اسلام به اينکه نظير همان چيزهاى سابق است، آن را باطل کرد، سيد الشهدا خودش را براى اسلام به کشتن داد. شهادت ظاهرى و شهادت اهل حق به نفع اسلام است.[

حال بايد برسى کنيم حکومت اسلامى نبوى و معيارهاى که بايد دارا باشد و حاکمانى که براى حکم رانى و حفظ اسلام حکومت مى کنند آيا صلاحيت حکومت را دارند؟ آيا مجاز به انجام چه کارهايى هستند؟ ان شاءلله در زيل بحث به برسى آن اهتمام مى ورزيم. حال برسى عنوان شکست و انواع شکست:

1) شکست علمى:

بعضى ازبزرگان نقل مى کنند«در برابر فقه شيعه از امام حسين حديثى نقل نشده است و بعضى مى گويند: فقط يک حديث نقل شده است» اگر هر يک از اين دو مطلب، حقيقت داشته باشد: علت اين است پس از وفات حضرت امام مجتبى(عليه السلام)به علت اختناق شديدى که پيش آورده بود، امام حسين(عليه السلام) طبعا از

صحنه سياست کنار گذاشته و مراجعات مردم به آن حضرت کم بود و پس از مرگ معاويه نيز بلافاصله به امام تهاجم شد ومنجر به قيام مى گشت و شهيد شدند.

اما اگر شهيد نمى شدند، خلافت اسلامى را به نفع خود باز مى گرداند و در اين صورت مثل دوران خلافت حضرت على (عليه السلام)خطبه ها و نامه ها به وجود مى آمد و براى عزل و نصب فرمان صادر مى نمود و به هر مناسبتى حقايق قرآن و اسلام پرده بر مى داشتند و شاگردان فراوانى در تغيير حديث فقيه تربيت مينمود و جهان را پر از قرآن و حديث مى نمود. همين نهج البلاغه در دوران خلافت حضرت على (عليه السلام)در خطبه ها و نامه ها جمع شده. اين جزء آثار محدود حضرت است. اگر حضرت امام حسين (عليه السلام)نيز مثل پدر بزرگوارشان حکومت را به دست مى گرفتند حداقل 10 سال حکومت مى کردند و از ايشان آثار با برکتى به جا مى ماند به صورت خطبه يا نامه يا فرمان يا عزل مى ماند و در اختيار مردم قرار مى گرفت. ولى افسوس که ايشان را به شمشير استبداد شهيد کردند. حال اگر فقه شيعه خالى از احاديث ايشان است يکى از جنايات يزيد است.

در زيارت امام حسين (عليه السلام)در روز عرفه است: {وأصبح کتاب لله بغقدک مهجوراً} با کشته شدن تو فرزند پيغمبر قرآن کريم متروک شد.حال که با کشته شدن فرزند رسول خدا قرآن کريم متروک شد اخبار اهل بيت به طور شديدترى متروک خواهد شد.

2) شکست منطق:

ابا عبدالله وقتى به ميدان آمد ] فکر کنيد[ عصر عاشورا است. ظهر هنوز عده ى از اصحاب بودند که نماز هم خواندند از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن شهدا را خودش به خيمه شهدا گذاشته، خودش به بالين يارانش آمده و اهل بيعتش را تسلّى مى دادند، گذشته از همه اينها داغ هايى که ديده است و آخرين کسى که به ميدان آمد خودش است.

عنوان: شکست و پيروزى

خيال کردند در اين چنين شرايطى مى توانند با امام حسين(عليه السلام)مبارزه کنند، هر کسى جلو آمد به او مهلت نداد. عمر بن سعد فرياد زد و گفت:] مادرتان به عزايتان بنشيند. به مبارزه چه کسى رفته ايد؟ ]هذا ابن قتال العرب[ اين پسر کشنده عرب است او پسر على بن ابى طالب است. ولله نفس ابيه جنبيه؛ به خدا، روح پدر على در کالبد اوست. به جنگ او نرويد[ آيا اين علامت شکست نيست سى هزارنفر جنگ تن به تن کردند با يک مرد تنهاى غريب، آن هم مصيبت ديده، زحمت کشيده نه در برابر شمشير ابا عبدالله شکست خوردند در برابر منطق سيد الشهدا (عليه السلام)شکست خوردند.

3) شکست دشمن در برابر منطق امام حسين (ع):

ما اگر مبارزه حسين بن على (عليه السلام)با يزيد و ابن زياد از جنبه نظامى، يعنى از نظر ظاهرى و صورى در نظر بگيريم. امام حسين (عليه السلام) شكست خوردند و آن ها پيروز شدند. اما اگر ماهيت قضيه را در نظر بگيريم، فکرى و اعتقادى است، يعنى حکومت يزيد سمبل جريانى بود که مى خواست فکر اسلامى را از بين ببرد و امام حسين (عليه السلام) براى احيا تفکر اسلامى جنگيد. در اين جا مى بايد ببينيم امام حسين (عليه السلام) به مقصود خود رسيد يا نه؟ آيا توانست يک فکر را در دنيا زنده کند يا نه؟

مى بينيم که توانست. هزار و سيصد سال است که اين نهضت هر سال يک پيروزى جديد به دست مى آورد. هر سال عاشورا، عاشوراست. معنى کل يوم عاشورا اين است که هر روز به نام امام حسين (عليه السلام)با ظلم و باطل مبارزه شود و حق و عدالت احيا شود. اين يک پيروزى است. پيروزى بالاتر از اين چيست؟!

يزيديها و ابن زيادها مى روند، ولى حسين ها و عباس ها و زينب ها باقى مى مانند، البته به عنوان يک ايده نو به عنوان يک شخص، بلکه به عنوان يک صاحب اختيار و حاکم بر جامعه خويش. آرى آنها مى ميرند اما اينها زنده جاويد باقى مى مانند.

4) شکست روحى دشمن:

شما يک اين چنين فضائل انسانيت در غير حادثه کربلا نشان دهيد، تا به جاى کربلا آن را نشان دهيم. پس بايد اين چنين حادثه اى را زنده نگهداريم. حادثه اى که يک جمعيت 72 نفرى از نظر روحى يک جمعيت سى هزار نفرى را شکست دادند. چطور شکست دادند. اولاً چون اينها در اقليت بودند و کشته شدن آنها قطعى بود يک نفر اينها ملحق به دشمن نشد، اما از اين سى هزار نفر به اينها ملحق شدند از جمله آنها سردار حربن يزيد رياحى و 30 نفر اين دليل بر اين است که از نظر روحى اينها بردند و آن ها باختند.

عمربن سعد در کربلا کارهاى کرده است که دليل بر شکست روحى خودش است. لشکر عمر بن سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهيز داشت ] اول حاضر شدند[ و طبق معمول که در آن دوره ها بوده است؛ قبل از اينکه جنگ مغلوبه شد و جنگ تن به تن نوعى زورآزمايى بوده است. يک نفر از اين طرف مى رود يک طرف از آن طرف مى آيد. چند نفر که با اصحاب امام حسين(عليه السلام)مبارزه کردند آن قدر با آنها نيروى روحى دادند که عمربن سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.

ادامه دارد.....

پي نوشت :

1- صائب تبريزى، ديوان شعر

2- آذرخش کربلا، محمدتقى مصباح، قم، انتشارات موسسه امام خمينى (رحمه الله) 1385.

3- احياناً اين متن حديث نيست و منبع خاصى ندارد

4- حافظ

5- آذرخش کربلا، محمدتقى مصباح يزدي ، قم انتشارات موسسه امام خمينى (ره)، 1385.

6- سوره مبارکه زمر، آيه 3

7- تاريخ طبرى، محمدبن جرير، ج2.

8- بتى که در زمان جاهليت پرستيده مى شد

9- منظور جنگ جمل مى باشد

10- منظور پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) است.

11- شرح ابن ابى الحديد، ج2 ص 176، ج5 ص129.

12- سوره مبارک مائده، آيه38.

13- واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانيف،قم مسجد مقدس جمکران، اسوه 1383، کل مطالب شخصيتى از کتاب ايشان است.

14- به نقل کتاب واقعه عاشورا پاسخ به شبهات. على اصغر رضوانى، ص107، چاپ، انتشارات مسجد جمکران.

15- همان، ص393

16- تاريخ ابن عساکر، ج4، ص339.

17- تذهيب التذبيب، ج2، ص299.

18- سخنرانى امام خمينى در جمع پاسداران اروميه، صحيفه نور، جلد1 ص483. به نقل از سى دى سفينه النجاه، کتب فارسى.

19- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، جلد1، ص82.

20- طهارت روح، شهيد مرتضى مطهرى.

21- حق و باطل، شهيد مرتضى مطهرى، ص44.

22- حماسه حسينى، شهيد مرتضى مطهرى، ج1 ص82.

منبع : راسخون