آسانی ذکر و سختی عمل
آسانی ذکر و سختی عمل
حکایت
توانگری بخیل را پسری رنجور بود، نیک خواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی یا بذل قربانی، لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: مصحف مهجور اولی تر است که گله دور! صاحب دلی شنید و گفت: ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبان است و زر در میان جان.
از این حکایت درمی یابیم، آدم بخیل از عجیب ترین انسان هاست. او در عین توانگری، ناخواسته چون فقیران زندگی می کند، در حالی که فقیر نیست. فقیر می تواند محبوب باشد، ولی خسیس منفور همه و بیشتر مدیون اهل خانه خودش است. او در حالی که می تواند آسوده باشد، خویشتن را می آزارد و از آنچه باید سود ببیند، بدو زیان می رسد. علی علیه السلام از کارهای فرد بخیل در شگفت است و می فرماید:
از بخیل درشگفتم، به فقری می شتابد که از آن گریزان است و توانگری از دستش می رود که آن را خواهان است، پس در این جهان چون درویشان زید و در آن جهان چون توانگران حساب پس دهد.
سعدی در قالبی دل نشین به نکوهش از توانگری خسیس که در چارچوب مادی گرفتار آمده است، می پردازد. او حاضر نیست برای رفع رنجوری فرزند دل بندش، از مال خویش که سخت به جانش وابسته است مایه بگذارد و به بهانه دوربودن گله و تظاهر به دورافتادگی و غربت قرآن از قربانی کردن که عملی هزینه بر است، طفره می رود و ختم قرآن را که عملی زبانی و بی هزینه است، ترجیح می دهد. در حالی که اگر واقعا در پی رفع گرفتاری فرزندش بود، با توانایی که داشت هر دو پیشنهاد پسندیده را برمی گزید و از هیچ کوشش کوتاهی نمی کرد.
شاید این حکایت به نوعی وصف حال گروهی از توانگران زمانه ما باشد که چشم خود را به روی بسیاری از مسائل پیرامون شان که می توانند برای آن کارگشا باشند، بسته اند و تنها با حفظ ظاهر، تظاهر به دینداری می کنند.
| دریغا گردن طاعت نهادن | گرش همراه بودی دست دادن |
| به دیناری چو خر در گل بمانند | ورْ اَلْحَمْدی بخواهی صد بخوانند |
سعدی
پیام متن:
وابستگی روح توانگران به مال و چشم پوشی نکردن از آن.